عقیده ی مادیون در مورد روح

به طور کلى مادیون به وجود روحى که جدا از بدن وجود داشته باشد و براى او حیات و بقایى قبل از تشکیل یا بعد از فنای بدن باشد عقیده ندارند و می‎گویند ما جز به آنچه محسوس به حواس گردد معتقد نیستیم و ماوراى امور حسى را قبول نداریم، لذا با مختصر اختلافاتى روح و آثار آن را متولد از ساختمان بدن و مزاج می‎دانند چنانکه بعضى گفته‎اند روح، جسم لطیفى است که از اجزای لطیف غذا تکوین شده و جمعى دیگر گفته‎اند روح حاصل از دوران خونست و دسته ی دیگر گفته‎اند هوایى سیال در بدن است و گروهى گفته‎اند: روح نوری است که از حرارت طبیعى مزاج حاصل گردد و جمعى از مادیون عصر ما برآنند که ادراک و شعور و فهم و حیات و به طور کلى همه ی اموری که به نام آثار روحى نامیده می‎شوند متولد از اجزای دماغ هستند یعنى همان طور که هر یک از اجزای بدن مانند قلب و جگر و کلیه، داراى وظایف خاصه و آثار معین می‎باشند اجزاء و سلول‎هاى دماغى هم داراى آثارى می‎باشند در حقیقت آثار روحى هم مثل نور و حرارت و الکتریسته آثار جسمانى می‎باشند و کلیه اموری که الهیون آثار روحى می‎نامند آثار ماده هستند و نیازى بوجود روح دیگر و قواى آن نیست .

به طور کلى مادیون به وجود روحى که جدا از بدن وجود داشته باشد و براى او حیات و بقایى قبل از تشکیل یا بعد از فنای بدن باشد عقیده ندارند و می‎گویند ما جز به آنچه محسوس به حواس گردد معتقد نیستیم و ماوراى امور حسى را قبول   نداریم، لذا با مختصر اختلافاتى روح و آثار آن را متولد از ساختمان بدن و مزاج   می‎دانند چنانکه بعضى گفته‎اند روح، جسم لطیفى است که از اجزای لطیف غذا تکوین شده است. 

 

پاسخ به مادیون

براى این که روشن سازیم که نفس غیر از ماده و جسم غیر از روح است؛ می‎گوییم که شخص در حال خواب لذائذ و دردهایی را درک می‎کند که گاهى شدیدتر از حال بیداریست و گاهى مطالبى در خواب بر او کشف می‎شود که مشکل‎هاى بیدارى او را حل می‎کند.

مثلا یکى از دوستان براى من نقل کرد که وقتى یک مطلب علمى در کتاب جواهرالکلام دیده بودم و فراموش کرده بودم که در چه جلد و چه صفحه‎اى بوده، مدت ها دنبال آن می‎گشتم و پیدا نمی‎کردم تا این که شبى پدرم را در خواب دیدم و به من گفت: فرزند مطلبى را که می‎خواهى در فلان جلد جواهر و فلان صفحه و فلان سطر می‎باشد. از خواب بیدار شده فورى کتاب را برداشتم، همان طور که او نشانی داده بود، یافتم .

 

باید به این مادیون گفت جواب این خواب را چه می‎گویید اگر روح و جسم یکى است پس چگونه این جسم در بیدارى هر چه کوشش کرد نتوانست آن مطلب را پیدا کند ولى در خواب به او گفتند آیا آن پدرى را که در خواب دید جسم بود یا روح ؟

جواب دیگر آن که نزد دانشمندان امروز مسلم است که اجزای بدن به واسطه ی جریان خون و تنفس و تغذیه در تبدیل می‎باشد یعنى پیوسته قسمتى از سلول‎هاى بدن می‎میرند و از بین می‎روند و سلول هاى دیگر جانشین آنها می‎شوند ولى با این تبدیل دایمى در همه ی احوال شخصیت انسان باقیست و هر کس خود را در همان شخص ده یا بیست یا پنجاه سال قبلى می‎شناسد در صورتی که قسمت اعظم بدن او تبدیل شده باشد.

اگر قواى روحى متولد از بدن باشد باید پس از آن که شخص در نتیجه ی بیمارى قسمتى از بدنش تحلیل رفت معلومات و محفوظات او هم زایل شود و پس از بهبودى ناچار شود که تمام آن را دو مرتبه تحصیل و کسب نماید در صورتی که بر خلاف آن مى‎بینم بعضى اشخاص با داشتن بنیه ضعیف و ناتوان داراى روحى قوى یا معلوماتى فراوان می باشند و در حال بیمارى جسمى قواى روحى را از دست نمی‎دهند و به فرض این که چندى هم روح آنان به واسطه ضعف بدن کار خود را کاملا انجام ندهد پس از بهبودى بدون این که مجددا تحصیلى کند آنچه دانسته بودند دوباره می‎دانند و با تبدیل اجزای بدن تجدید مکتسبات لازم نمی‎گردد ولى آثار اجسام پس از زایل شدن باید تجدید شود.

 

نظر فلاسفه و عرفا در باب روح

فلاسفه گویند روح گوهریست بسیط و مجرد از ماده و لوازم ماده و تعلق آن به بدن تعلق تدبیرى است، مانند تعلق سلطان به مملکت و ناخدا به کشتى. روح به فناى بدن فانى نشود و پس از مرگ، متنعم یا معذب به نعم و عذاب روحانى است .

گروهى از آنان به قدیم بودن ارواح و برخى به حدوث آن و دسته‎اى به تناسخ قائل شده‎اند و گفته‎اند که روح در اجسام و ابدان تردد دارد و بعضى گفته‎اند که روح یک حقیقت است و اختلاف آنها به عوارض و مشخصات است و این قول به ارسطو نسبت داده شده است .

امام صادق(علیه‎السلام) روایت می‎کند که فرمود: مؤمنین وقتی که خوابیدند خداوند روح آنان را بالا می‎برد، روحی را که مرگش حکم شده و اجلش رسیده در بهشت جاى می‎دهد و اگر اجلش باقى باشد به ابدان برگرداند، و نیز سؤال شد که ارواح یکدیگر را ملاقات می‎کنند؟ فرمود: بلى با هم انس می‎گیرند و از یکدیگر پرسش می‎کنند.

آیات و روایات در باب روح

حق تعالى در قرآن می‎فرماید: "فاذا ستویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین ."

در دو سوره ی قرآن کریم این آیه ذکر شده یکى سوره "ص" و دیگری سوره حجر، آیه 29 و این آیه مبارکه دلالت دارد که خلقت بشر بستگى به دو چیز دارد یکى تسویه که ساختمان جسد است که از گوشت و خون و استخوان تشکیل شده و دیگر روح است که از او تعبیر به نفس ناطقه می‎کنند و چون حق تعالى روح را به خود اضافه نمود و «نفخت فیه من روحى» دلالت می‎کند بر این که این روح جوهر بسیار شریفى است که از عالم عِلوى و قدسى در این بدن نهاده شده است .

در آیه دیگر می‎فرماید: «الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها فنمسیک التى علیها الموت و یرسل الاخرى الى اجل مسمى ان فى ذلک الایات لقوم یتفکرون .»

یعنى خداست که وقت مرگ ارواح خلق را می‎گیرد و آن را که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز در حال خواب روحش را قبض می‎کند، سپس ‍ آن را که حکم به مرگش کرده جانش را نگاه می‎دارد و آن را که مرگش نرسیده به بدنش برمی‎گرداند تا وقت معین مرگ، در این کار نیز ادله ی قدرت الهى براى متفکران پدیدار است .

در بحارالانوار از امام صادق(علیه‎السلام) نقل می‎کند که خداوند روح مؤمنین را پس از گرفتن در بهشت جاى دهد به صورتی که در دنیا بودند می‎خورند و می‎نوشند اگر کسى بر آنها وارد شود آنها را به همان صورت دنیایى که داشتند مى‎شناسند.

 

و نیز از امام صادق(علیه‎السلام) روایت می‎کند که فرمود: مؤمنین وقتی که خوابیدند خداوند روح آنان را بالا می‎برد، روحی را که مرگش حکم شده و اجلش رسیده در بهشت جاى می‎دهد و اگر اجلش باقى باشد به ابدان برگرداند، و نیز سؤال شد که ارواح یکدیگر را ملاقات می‎کنند؟ فرمود: بلى با هم انس می‎گیرند و از یکدیگر پرسش می‎کنند.

در نهایت این که منظور از ارواح در زیارت عاشورا، شهدایی هستند که در صحرای کربلا در کنار امام حسین(علیه‎السلام) با دشمنان اسلام جنگیدند و به شهادت رسیدند.

داستان ملامهدى عراقى در وادى السلام

عراقى، از جانب ملامهدى عراقى نقل می‎کند که وقتى در نجف اشرف قحطى شدیدى واقع شد که بر من و عیال و اطفالم بسیار سخت می‎گذشت. روزى براى زیارت اهل قبور و دفع همّ و غم خود به وادى‎السلام رفتم. ناگاه در حالت بیدارى دیدم که جماعتى جنازه‎اى را به وادى السلام آوردند، دیدم جنازه را در باغ وسیعى که به زبان، توصیف آن را نتوان نمود داخل نمودند، بعد او را در قصر عالى داخل کردند که از همه چیز تمام بود، من هم پشت سر او داخل آن قصر شدم .دیدم جوانى مانند سلاطین بالاى کرسى مرصعى نشسته چون نگاهش بر من افتاد، سلام کرد و مرا به اسم صدا کرد و به سوى خود دعوت نمود و به جهت تعظیم من، از جاى خود حرکت نمود، دست مرا گرفته پهلوى خود نشانید گفت شما مرا نمى‎شناسید، من صاحب آن جنازه هستم که الان او را داخل وادى السلام نمودند، اسم من فلان و از فلان شهر هستم و این جماعت که با من بودند ملائکه می‎باشند که مرا از شهرم به این بهشت برزخی آوردند.

چون این سخنان را از او شنیدم حزن و غمم برطرف شد و میل به گردش نمودن در باغ را نمودم. ناگاه دیدم مادرم و بعضى از اقوامم در میان قصر نشسته‎اند و با سرور و فرح از من استقبال نمودند و از حال بعضى از ارحام سئوال کردند و من در بین جواب دادن از فقر و گرسنگى اطفالم براى آنان ذکر کردم. آنگاه پدرم به اطاقى که در آن برنج بود اشاره کرد، به من گفت هر چه می‎خواهى از این برنج‎ها بردار، من خشنود شدم و عبایم را پهن کرده آن را پر از برنج کرد و به نجف اشرف آمد و آن منظره از نظرم محو شد تا مدتى طولانى با آن برنج زندگانى می‎کردیم و تمام نمی‎شد. یک روز همسرم مرا مجبور کرد تا قصه برنج را بگویم. من هم براى او قصه را نقل کردم ولى چون به سراغ برنج رفتیم دیگر آن را ندیدیم و تمام آنها از بین رفت .

از این بحث نتیجه می‎گیریم که روح، جسم لطیفى است که پس از مرگ از بین نمی‎رود و در قالب مثالى بدن می‎باشد یا در نعمت است و یا در عذاب. گر چه بدن در خاک پوسیده شده و از بین می‎رود، ولى روح در قالب مثالى باقى خواهد بود تا روز قیامت که به همان بدن پوسیده متصل شده و به قیامت خواهد آمد.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢