تفاوت خلسه های هیپنوتیزمی:

۱-اول اینکه دست یابی به خلسه های هیپنوتیزمی در زمان بسیار کم و کوتاهی صورت می گیرد در حالی که
دست یابی به بسیاری از خلسه های قبلی مستلزم صرف زمان زیادی است.
۲-دوم اینکه:‌ خلسه های هیپنوتیزمی ارادی و تحت کنترل است و به هر شکلی که بخواهیم آن را هدایت می کنیم قابل هدایت است می توانیم بر آن اعمال کنترل و نفوذ داشته باشیم.
بالطبع این از آن حقیقت حسن استفاده را ببریم در حالی که خلسه های قبلی بعضاً غیرارادی و غیرقابل کنتور هستند و در هر جهتی که خودشان بخواهند پیش می روند و ممکن است اتفاقی به نفع شخص تمام شود یا برعکس به ضرر شخص تمام شود و تأثیرات منفی را اعمال می کنند که آن چیزی که ما دنبالش هستیم این هست که بتوانیم از موارد طبیعی خلسه از موارد شبیه خلسه با شناختی که پیدا می کنیم کمال حسن استفاده را ببریم و از تأثیرات منفی آنها جلوگیری کنیم.
دوم با تکنیکهای هیپنوتیزم بتوانیم به خلسه برویم و از آن خلسه های کنترل شده هم استفاده مثبت ببریم چون در خلسه خودآگاه شخص کنار می رود ناخودآگاه شخص هویدا
می شود تلقین پذیری شخص فوق العاده افزایش می کند و هرچه به آن تلقین کنیم می پذیرد خوب از همین نکته استفاده بسیار خوبی کرده ایم.
به این ترتیب که می گویم همه انسان ها مجموع ای از صفات خوب و بد هستند در شخصیت هر انسانی هم صفات مثبت وجود داردو هم صفات منفی یک انسان هم
می تواند صفات مثبت خودش را لیست کند مشخص کند روی کاغذ بنویسد آنها را اولویت بندی کند به ترتیب اهمیت و بعد بیاید با رفتن در خلسه با تکنیک های هیپنوتیزمی این صفات مثبت را در خودش تقویت کند با توجه به تلقینهای که در خلسه یا تلقینهایی که دیگران در خلسه به او می گویند.
دیگر اینکه همین انسان می تواند ببیند چه صفات مثبتی در وجودش لازم است که اصلا ندارد و با تلقینات در حالت خلسه های هیپنوتیزمی این صفات مثبت را در خودش ایجاد کند.
همچنین نقطه مقابلش می تواند لیستی از صفات منفی خودش را تهیه کند و مشخص کند و با تلقینات در خلسه های هیپنوتیزمی این صفات منفی را به تدریج در خودش کم رنگ کند کوچک کند و در نهایت از بین ببرد.
در خلسه با تلقینات می توانیم تغییراتی را در شخص ایجاد کنیم و باعث موفقیت هایی شویم یعنی از افرادو همکاران متأسفانه سوء برداشتی از این مطلب داشته و شیوه هایی را در پیش گرفته اند که نتیجه هم نمی دهد و نداده است و باعث نگرانی هایی هم شده است و حالا به این ترتیب هم اگر ما در خلسه یک موضوع شدیدی به خودمان تلقین کنیم این هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد بلکه در خلسه با تلقینات می توانیم انجام موضوعات شدنی را سرعت ببخشیم و احتمال وقوعش را تقویت کنیم.
برای مثال اگر شما یک فردی که حتی دیپلم هم نگرفته است بگوید و به خودش تلقین کند که من دکتر هستم من استادم من بزرگم من عالمم ومن دانشمندم حتی اگر آن تلقینات در خلسه صورت گیرد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد بلکه اگر همین فرد, فرد محصل یا دانشجویی باشد و در حال تحصیل باشد با این گونه تلقینها می تواند میزان موفقیت تحصیلی خودش را بیشتر کند ودر نتیجه احتمال رسیدن به مدارک بالای ذهنی را در خودش تقویت کند واگر یک فرد کارو تلاش نمی کند و سرمایه ای برای هم ندارد در حالتهای خلسه و حتی
خلسه های بسیار عمیق و حتی به کرات به خودش تلقین کند من پولدارم و من ثروتمند هستم همچین اتفاقی نمی افتد.
بله اگر این فرد فردی باشد که اهل کاروتلاش و کوشش باشد بر اثر تلقیناتی در خلسه به خودش می کند به تدریج کارو تلاش و کوشش بیشتر می شود بیش ازحد تلاش خواهد کرد و راندمان کار و کوشش بیشتر خواهد شد و در آینده نزدیک با سرعت بیشتر از لحاظ مالی پیشرفت خواهد کرد و احتمال تقویت مالی اش هم خیلی خیلی بیشتر خواهدشد.
نکته ای هم روشن کنیم آن هم اینکه امروزه انسانها به علم و ایمان به عنوان دو بال موردنیاز برای تکامل و تعاریف مورد احتیاج دارند بخصوص قشر جوان ، مامی توانیم با استفاده از خلسه و تلقیناتی که صورت می گیرد این دو بعد را تا درجه نهایی کیفیت به تدریج ایجاد کنیم و در آنهایی که هست تقویت می کنیم که علم و ایمان غذا و خوراک روح است و روح هم بخش اصلی وجود انسان است وضرورت دارد که علم و ایمان در همه باشد . همه به دنبال کسب علم و ایمان باشند و در همه این دو بال تقویت شود بخصوص در نسل جوان.
هیپنوتیزم, خلسه و تلقینات می تواند کمک کند ما این دو بعد را در مخاطبین خودمان تقویت کنیم یک جمع بندی داشته باشیم تا اینجای بحث : ما معتقد هستیم که پدیده ای به نام خلسه وجود دارد افراد اتفاقی یا عمدی می توانند درخلسه بروند ما می توانیم با تکنیک های هیپنوتیزمی و تلقینات به خلسه برویم و دیگران را به خلسه ببریم در خلسه قدرت تلقین پذیری افزایش پیدا می کند پس با تلقین می توانیم تغییرات مورد نظر را در شخص ایجاد کنیم هدف ماهم این است که شخص در مسیر مثبت هدایت و همراهی و تقویت کنیم تا به مدارج بالای علمی و معنوی برسد خلسه باعث ایجاد بعد تغییر بیوفیزیک دربعد عصبی و حتی در بعد بیوشیمی بدن شود که می توان همه اینها را کنترل و هدایت کرد و حسن استفاده را از آنها برد.
خلسه دارای سطوح و درجات مختلفی است بعضی ها معتقدند که همه انسان ها به خلسه می روند و بعضی ها معتقدند
عده ای به خلسه نمی روند و به هر شکل مامعتقدیم بیشتر انسانها به خلسه میروند و عده قلیلی هستند که ممکن است در خلسه فرو نروند اگر بیاییم میزان فلسه پذیری افراد بر اساس عمق خلسه را بررسی کنیم می بینیم که «نود درصدمردم» به راحتی میتوانند در یک خلسه سطحی فرو روند پس ایجاد یک خلسه سطحی در نود درصد مردم کار سهل و آسان و شدنی است.
حدود شصت ، هفتاد درصد مردم می توانند به خلسه متوسط فرو بروند و چیزی در حدود ده تا بیست درصد مردم می توانند به خلسه عمیق فرو بروند و پنج درصد مردم هم می توانند در خلسه بسیار عمیق فرو روند هرچه عمیق تر شود اثرات تلقین در آن هم بیشتر خواهد شد به خصوص دروادی متافیزیک هرچه خلسه عمیق تر شود شخص توجه اش از بعد فیزیکی از جسم فیزیکی و از محیط فیزیکی از حواس پنجگانه کمتر می شود به میزان توجه اش به امور ماورائی افزوده می شود هرچند باید دقت کرد در انتقال توجه از فیزیکی به بعد ماورایی ، شخص دچار توهم نشود که بسیار بسیار حائز اهمیت است.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها : خلسه