هالهchakraauricfieldhealing.jpg

انسانهای اولیه نیز قادر بودند آئورا را ببینند . در بسیاری از حکاکی های روی سنگ و نقاشیهای کهن پوشش عجیبی به دور سر افراد نقش بسته است . این پوشش بخصوص در طراحیهای به دست آمده از منطقه ی وال کامونیا(Val Camonica) در شمال ایتالیا چشمگیر است . عده ای از مولفان اظهار نظر کرده اند که در این مساله ثابت می کند ما در زمانهای قدیم بازدید کنندگانی از کرات دیگر داشته ایم . شاید این مسئله درست باشد اما احتمال زیادی هم وجود دارد که این تصاویر ترسیمی ساده و ابتدایی از هاله نورانی باشد ، بخصوص که بعضی از این نقاشیها به گونه ای رسم شده که به نظر می رسد پرتوهایی دور سر را احاطه کرده است . سربندهای روسای قبایل بومی آمریکا ممکن است ترسیمی از هاله ی نورانی باشد کشیشهای مایان(Mayan) نیز سربندهای بنفش رنگ بر سر می کرده اند .
در تصاویر به جا مانده از قدیسان قبل از مسیحیت هاله هایی طلایی و درخشان به دور سر انان دیده میشودذ این حلقه ها
اطراف سر در تصاویر مصریان باستان و هندیها و یونانیها و ایتالیایی ها نیز دیده می شود که بی شک ترسیمی از هاله های نورانی است .
در کتابهای مقدس هر تمدنی از هاله ی نورانی یاد شده است . می گوید وقتی حضرت موسی از کوه پایین آمد ، هاله ای دور سر او را پوشانده بود : او نمی دانست که پوست صورتش درخشنده است تا اینکه با یهوه(Yahweh) گفتگو کرد . و وقتی هارون و تمام فرزندان بنی اسرائیل موسی را دیدند ، پوست صورتش به قدری درخشان بود که آنان نتوانستند به او نزدیک شوند .هومر(Homer) شرح می دهد که آئورا غبار درخشانی است از ذات الهی سرچشمه گرفته و همچنین نشانه ی قدرت بشر است . حدود ۲۶۰۰ سال پیش ، زمانی که پیروان مکتب فیثاغورث شروع به گنجاندن آن در آموخته هایشان کردند ، برای اولین بار هاله های نورانی وارد نوشته های غرب شد .


عده ای از مردم بر این عقیده اند که هاله ی نورانی از زمان خلقت بشر تا کنون قدرت واقعی هستی را نشان می دهد . هندوها آن را انرژی پرانا(Prana) می نامند . در پولینزیا(Polynesia) آن را مانا(Mana) می نامند . مسمر(Mesmer) آن را مغناطیس حیوانی نام نهاد. بارون ون ریچن باخ(Baron Von Reichen Bach) آن رااُد(Od) نامید ، و امروز روحیون آن را نیروی اثیری می نامند .
عرفا و قدیسان قرون وسطی قادر بودند چهار نوع آئورا را ببینند : نیمباس (هاله ی خدایان ) (Nimbas) هالو (هاله ی خورشیدی) (Halo) آئورولا(هاله ی مقدسان) (Aureola) گلوری(Glory).
دو آئورای اول دور سر را احاطه کرده است ، آئورولا بدن را در بر گرفته است و گلوری ترکیبی از سه آئورای دیگر است که سرتا پا فرا می گیرد . مومنان و مقدسان آشکارا دارای آئوراهای


هالو و نیمباس قوی بودند که براحتی دیده می شود و نقاشان آن را به تصویر کشیده اند .

پاراسلسوس(Paracelsus) (1541-1493) فیلسوف و پزشک مشهور سویسی جزو اولین کسانی بود که در مورد آئورامطالبی نوشته او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه به سراسر اروپا سفر کرد و اوقات زیادی را با کولی ها و کیمیاگران گذراند . او همچنین تاجایی که می توانست درباره ی گیاهان دارویی و دندانسازی و اشراق معلوماتی کسب کرد. اطلاعاتی که او در طول آن دوران به دست آورده بود در نوشته هایش به چشم می خورد .
پاراسلوس معتقد بود نیرویی حیاتی در درون و اطراف موجودات زنده است که می توان برای شفای بیمار از آن استفاده کرد در سال ۱۵۲۸ ، او مجبور شد از عنوان پرفسور پزشک و جراح استعفا کند ، زیرا آموزشهای او خارج از اعتقادات
ارتدوکسی(Orthodox) بود . در سال ۱۵۴۱ ، پیشخدمت یکی از پزشکانی که با نظریات پاراسلسوس مخالف بود ، او را از پنجره به بیرون پرتاب کرد و او بر اثر جراحات وارده در گذشت .
اسحاق نیوتون(Isaac Newton) (1642-1727 ) پزشک و ریاضی دانی بود که فرو افتادن سیبی از درخت باعث شهرت او شد . نیوتون با اندیشه در این مورد توانست به سه قانون اساسی علم مکانیک دست یابد که منجر به کشف قانون جاذبه گردید .به هر حال ، او مردی با استعدادهای چندگانه بود که بر روی زمینه های متفاوت کار می کرد . او به عنوان ریاضی دان روش حساب جامعه و فاضله را ابداع کرد ، در علوم ترکیب نور سفید را کشف کرد ، و به عنوان فردی عادل سرپرست ضرابخانه بود . در سال ۱۶۶۶ ، نیوتون به عنوان فیلسوف مفهوم حوزه ی نیرو یا امواج نیرویی را که دور موجودات زنده را احاطه کرده است ، گسترش داد .همچنین او اولین کسی بود که نور سفید را از بین دو منشور عبور داد که به ایجاد قانون شکست و انعکاس نور منجر شد . علاقه ی او به امواج نیرو و همچنین به نور و رنگ ، او را در جایگاه یکی از محققان پیش کسوت در هاله ی نورانی (آئورا) قرار داد .
فرانزمسمر(Franz Mesmer) (1734-1815) پزشک ونیزی ، کسی بود که به نیروی جاذبه علاقمند شد و برای درمان بیمارانش از نیروی مغناطیس کمک گرفت . او اعتقاد داشته در بدن انسان نیرویی مشابه نیروی مغناطیس وجود دارد . مسمر در سال ۱۷۷۵ کتابی تحت عنوان کشف معناطیس حیوانی منتشر و به نقاط مختلف سفر کرد تا نظریه ی خود را در این زمینه به مردم ثابت کند .
متاسفانه روش نمایشی عجیب و غریب و مخالف با حرفه ی پزشکی او باعث شد در سال ۱۷۸۴ جلسه ای با ریاست بنجامین فرانکلین(Bengamin Frankin) تشکیل و او به عنوان فردی دغلباز معرفی شود .
نام مهمترین فرد بعدی در تاریخ ائورا ، بارون کارل ون ریچن باخ (۱۷۸۸-۱۸۶۹) کاشف قطران است ریچن باخ متخصص ذوب فلزات و صنعتگری آلمانی بود که وقتی مردم عقایدش را نپذیرفتند ، نا امید شد و سرانجام تصمیم گرفت نظریات خود را از راه نوشتن مطالبی تحت عنوان اُدو مغناطیس مستقیماً به مردم ارائه دهد .
ریچن باخ برای توضیح انرژی عمومی از نام اُد (به معنی سوگند به خدا)استفاده کرد . او این انرژی را در افراد حساس بخصوص واسطه های روحی تشخیص داده بود . او اعتقاد داشت که این نیروی اُدیک(Odic) (برگرفته از اُدین(Odin) یکی از خدایان افسانه های نورس(Norse) از مغناطیسها وبلورها و موجودات انسانی ایجاد شده است افراد حساس نه تنها می توانستند در شرایطی ویژه آن را احساس کنند ، بلکه آن را می دیدند . برای نمونه ، ریچن باخ متوجه شد که حساسیتهای او قادر به تشخیص حسی خنک و خوشایند از قسمت فوقانی یک قطعه بلور و حسی گرم و ناخوشایند از پایین آن است .


درمی سال ۱۸۴۴، او بر روی آنجلیکا استورمن(Angelica Sturmann) دختری که دارای موهبتی الهی بود ، آزمایشهایی انجام داد . ریچن باخ او را در اتاقی تاریک نشاند و قطعه بلوری را در آنجا قرار داد . آنجلینا گفت که نوری ملایم و آبی رنگ را می بیند که مانند بخار از بالای بلور بیرون می آید . نور حرکتی مداوم داشت و گاهی جرقه هایی از خود می پراکند .
وقتی ریچن باخ بلور را وارونه کرد آنجلینا بخار غلیظ زرد و قرمزی را دید که از انتهاب آن خارج می شد . ریچن باخ از این نتیجه ذوق زده شد و وقتی بجز آنجلیکا هزاران تن دیگر رنگهایی را که از بلور او به بیرون می تراوید دیدند ، بیشتر هیجان زده شد . ریچن باخ همچنین کشف کرد که بدن انسان نیز جریان مغناطیسی مشابهی از خود تولید می کند . او پی برد که سمت چپ بدن انسان دارای قطب منفی و سمت راست دارای قطب مثبت است .
ریچن باخ در مقالات متعدد خود از آزمایشهای زیادی یاد کرد که خوانندگان می توانستند آن را امتحان کنند . در سراسر اروپا جوی ایجاد شد که صدها هزار نفر برای دیدن نیروی مغناطیس به تمرین می پرداختند .او بارها و بارها به خوانندگان مقالات خود گفت : تمنا می کنم خودتان امتحان کنید .
دکتر والترجی کیلنر(Dr Walter.J.Kilner) (1847-1920) در سال ۱۹۰۸ وقتی عملی را کشف کرد که با هر کسی می توانست هاله ی نورانی را ببیند ، زمینه ای تازه بنا نهاد کتاب او با نام هاله های نورانی انسان(The Human Aura) موردی را پیشگویی کرد . او در این کتاب اظهار داشته بود زمانی می رسد که می توان از هاله ی نورانی انسان عکس گرفت . عمل کیلنر برای دیدن هاله ی نورانی به این صورت بود که دو صفحه ی شیشه ای را با فاصله ی اینچ از یکدیگر قرار داد و فضای خالی بین آن را با محلول دیسیانین(Dicyanin) که ماده ای به رنگ بنفش تیره است ، پر کرد . از پس این دو شیشه حوزه ی ماورای بنفش دیده می شد و در نتیجه هر کسی می توانست از پشت آن هاله ی نورانی را ببیند ، کیلنر گزارش داده اولین کسی را که از پشت این محافظه دیده است ، زنی بیست و سه ساله بود که هاله ای آبی متمایل به خاکستری از بدن او خارج می شد . دکتر کیلنر از واکنش جامعه ی پزشکی که کشف او را به باد تمسخر گرفت ، رنجید .
در حقیقت ، در سال ۱۹۱۲ ، مجله ی پزشکی انگلیس یافته های او را با خنجر خیالی مکبث(Macbeth) مقایسه کرد کیلنر اعتقاد داشت هر پزشکی می تواند از این صفحه به عنوان وسیله ی تشخیص بیماری استفاده کند ، زیرا قسمت بیمار بدن به صورت حفره ای تیره در هاله ی نورانی دیده می شود . کیلنر علی رغم از دست دادن شهرت و اعتبارش همچنان به آزمایشهای خود ادامه داد و آخرین کتاب او به نام آتمسفربشر در سال ۱۹۲۱ چاپ شد .
تا سال ۱۹۳۷ هیچ کتاب جدی و اساسی دیگری در زمینه ی هاله های نورانی چاپ نشد تا اینکه در سال اسکار با گنال(Oscar Bagnall) کتابی به نام سرچشمه و خواص هاله های نورانی انسان چاپ کرد . او از جایی ادامه داد که دکتر کیلنر رهایش کرده بود او نیز مانند دکتر کیلنر صفحه ای درست کرد که محتوی پیناسینول(Pinacynol) و متالین آبی(Metahalene Blue) بود و فایده ای بزرگ صفحه ی اسکار با گنال این بود که انسان می توانست مانند عینک آن را به چشم بزند عینکهای آئورا امروز نیز در بازار وجود دارند .
در اواخر دهه ۱۹۳۰ دانشمندی روسی به نام سمیون کرلیان(Semyon Kirlian) به طور تصادفی کشف کرد که چگونه می توان از هاله ی نورانی عکس گرفت. وقتی در یکی ازموسسات روانپزشکی به بیماری شوک الکتریکی می دادند ، او نور بسیار باریکی بین پوست بیمار و الکترودها مشاهده کرد . کرلیان اولین بار که سعی کرد از آن نور عکس بگیرد دچار سوختگی شد ، اما هاله ی نورانیی که در صفحه ی عکاسی ظاهر شد ، درد ناشی از سوختگی او را بسرعت تحت الشعاع قرار داد .
کرلیان و همسرش والنتینا(Valentina) بیش از بیست سال تلاش کردند تا این مرحله ی آزمایشی را در آپارتمان کوچک دو اتاقه ی خود تکمیل کنند. اکتشاف او کم کم دهان به دهان گشت تا اینکه در سال ۱۹۶۰ وزارت بهداشت عمومی شوروی به او کمک مالی کرد . پس از آن ، کرلیان به آزمایشهای متعددی دست زد که جالب ترین آن آزمایشی بود که بر روی دو برگ انجام داد . او از برگها عکس گرفت . یکی از برگها هاله ای نورانی و درخشان داشت ، اما برگ دیگر هاله ای کمرنگ ایجاد کرده بود . برگ اول سالم و بزرگ دوم افت زده بود. عکسهای کرلیان بی نهایت زیبا هستند و وقتی برای اولین بار اطلاعات او به غرب رسید ، علاقه ی مردم به فراوانشناسی افزون تر شد اما وقتی دانشمندان اظهار داشتند که این تصاویر صرفاً تخلیه ی هاله ای است ، شور و شوق مردم کم کم فروکش کرد . کرلیان برای عکس گرفتن از دوربین عکاسی استفاده نمی کند . معمولاً شیئی که باید از آن تصویر برداری شود ، بین دو صفحه ای فلزی که حدود دویست هزار دور در ثانیه می زند ، قرار می گیرد و به دلیل قرار دادن شیء روی صفحه ی فلزی ، تصویر انگشتان یا دست نیز روی فیلم ظاهر می گردد .
در سال ۱۹۵۳ ، دکتر میخاییل کازمیچ گیکین(Mikhail Kuzmich Gaikin) جراحی اهل لنینگراد(Leningrad) مقاله ای درباره ی دکتر کرلیان خواند و با دیدن تصاویر هاله های نورانی به یاد جراحان چینی افتاد که در جنگ جهانی دوم از طب سوزنی استفاده می کردند . آن پزشکان به او گفته بودند که در سطح بدن انسان هفتصد نقطه وجود دارد که نیروی زندگی یا انرژی حیات است و می توان آنها را تحریک کرد او به چشم دیده بود که آنان چگونه با تغییر جریان انرژی در این نقاط بیمار را درمان می کردند . وقتی او تصاویری را مشاهده کرد که دکتر کرلیان در اتاق کار کوچک خود از هاله ی نورانی گرفته بود متوجه شد نقاطی از هاله نور ان درخشان تر بود دقیقاً همان نقاطی است که پزشکان طب سوزنی چینی هزاران سال پیش آن را کشف کرده بودند .
کشف جدید،تشخیص نقاط طب سوزنی رابمراتب آسانترمی کرد. درحقیقت،دکتر گلیکین و ولادیسلاف میکالفسکی(Vladislav Mikalevsky) مهندسی نقاط طب سوزنی را تا یک دهم میلی متر نیز دقیقاً مشخص کند . امروزه ، دانشمندان وعلمای روحی می گویند اطراف بدن تمام انسانها را انرژیی احاطه کرده است که بیشتر مردم قادر به دیدن آن نیستند ، در حقیقت ، اکنون دانشمندان می توانند هاله ی نورانی را روی نوار ویدیویی هم ظاهر کنند آنان گزارش داده اند حوزه ی ارتعاشی باریکی دور بدن انسان مشخص است .
امروز شما می توانید افرادی را پیدا کنید که ادعا می کنند می توانند از هاله ی نورانی بدن شما عکس بگیرند متاسفانه این دوربین ها به جای اینکه از هاله ی نورانی بدن شما عکس بگیرند ، خود هاله ای الکترونیکی ایجاد می کنند . طرز کار این دوربین ها به این صورت است که باید گیرنده ای حساس به بدن شخص وصل شود تا بتوان از هاله ی بدن او عکس گرفت ، ولی آنچه ظاهر می شود در حقیقت هاله ی واقعی بدن شما نیست .
از زمانی که انسانهای اولیه روی دیواره های غارها هاله ی نورانی افراد را می کشیدند ، راه زیادی پیموده ایم . امروزه ، ما می توانیم برای دیدن هاله ی نورانی از وسایلی که ساخته شده است ، استفاده کنیم . علی رغم این مطلب ، عده ای هستند که مایلند وقت و نیروی خود را برای دیدن هاله ی نورانی در هر زمان که بخواهند صرف کنند.
از اینکه شما جزواین افراد هستید و می خواهید سفری هیجان انگیز و پر بار را شروع کنید ، به شما تبریک می گویم .

هاله ی نورانی چیست
تعریف آئورا یا هاله ی نورانی در فرهنگ لغات ، تجلی نامرئی یا میدان انرژی است که اطراف تمام موجودات زنده و اشیا را احاطه کرده است . چون میدان انرژی دور هر چیزی وجود دارد ، حتی سنگ یا میز آشپزخانه هم دارای هاله ی نورانی است . در حقیقت ، هاله ی نورانی نه تنها دور تا دور بدن را احاطه کرده ، بلکه جزئی از هر سلول بدن است و ظریف ترین انرژیهای حیات را منعکس می کند. در نتیجه می توان آن را به جای چیزی که بدن را احاطه کرده است ، امتداد کالبد نامید . واژه ی آئورا برگرفته از واژه یونانی آورا(Avra) به معنی نسیم است انرژیهایی که از آئوراهای بدن ما ناشی می شود شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات ما را منعکس می کند . در حقیقت هاله های نورانی بوضوح سلامت ذهن و جسم و روح ما را آشکار می سازد .
عده ای ادعا می کنند آئورا صرفاً پدیده ای الکترومغناطیسی است و باید آن را نادیده گرفت . عده ای اعتقاد دارند که آئورا عبارت است از جرقه های حیات که هشیاری متعالی ما در آن ماوا دارد و انرژی لازم برای زندگی و فعالیت را به ما می دهد . با این حال عده ای معتقدند آئورا منعکس خود ماست که ثبت کامل گذشته و حال و آینده ی ما در آن وجود دارد . در حقیقت ، آئورا می تواند از ترکیبی از تمام اینها باشد .
دانشمندان عقیده دارند که همه ی ما دارای هاله ای فیزیکی هستیم که از ماده ای فیزیکی و میدانهای انرژی که بدن ما را احاطه کرده اند تشکیل شده است از آنجا که مردم معمولاً با محیط اطراف خود خو می گیرند در اثر تماس با جریان هوا دچار افت حرارتی می شوند تشعشعات مادون قرمز را بدن ما می تابد همچنین اطراف ما را میدانهای الکترومغناطیسی و ذرات باردار احاطه کرده است و به همین دلیل ما تشعشعات مغناطیسی (امواج رادیویی) و تشعشعات کم بسامد در حد یکصد کیلو سیکل از خود بیرون می دهیم .
به هر حال ، آئورا شامل رنگ هم هست و رنگهای آن از نو به وجود آمده اند نیوتون اولین کسی بود که در سال ۱۶۶۶ وقتی عبور نورخورشید را بر منشوری شیشه ای مشاهده کرد به این مساله پی برد این اکتشافی بی نظیر و دگرگون کننده بود ، در حالی که تا آن موقع همه تصور می کردند رنگ بخشی از ذرات هر شیء است عقیده ی نیتون نیز مانند تمام کسانی که جلوتر از زمان پیش می روند، به باد تمسخر گرفته شد . اما به هر حال او بر روی عقیده اش پافشاری کرد ، زیرا به چشم دیده بود که وقتی نور از دو منشور عبور می کند، چه اتفاقی می افتد؟ نوری که از منشور اول عبور کرد، تقسیم شد و رنگین کمان ساخت ، اما این رنگین کمان بعد از عبور از منشور دوم به صورت نوری شفاف در آمد .
این جوابی دندان شکن به منتقدان بود که عقیده داشتند رنگ از قبل در منشور شیشه ای وجود داشته و نور خورشید صرفاً رنگی را بازتابانده که از قبل وجود داشت . اسحاق نیوتون قانون شکست نور را کشف کرد . نور وقتی از منشور عبور می کند ، می شکند یا مایل می شود انکسار رنگ قرمز به دلیل طول موج بلندش کمتر از رنگهای دیگر است . رنگ بنفش کوتاهترین طول موج را دارد و بیشتر شکسته می شود . اگرچه ما سیاه و سفید را هم رنگ می دانیم ، در واقع آنها قطبهای مثبت و منفی روشنایی و تاریکی هستند و نیوتون ثابت کرد که نور سفید حاوی تمام رنگهاست .
گوته(Goeth) این مطلب را بسیار روشن توضیح داد . او وقتی نوشت رنگهای رنجهای نور هستند ، منظورش این بود که وقتی نور سفید تجزیه می شود ، رنگهای مختلف رویت می شوند .
وقتی نور به سطح شیئی برخورد می کند، بعضی از رنگها جذب می شوند . رنگهایی که منعکس می گردند رنگهایی هستند که ما آنها را می بینیم . در نتیجه ، برگ سبز ، سبز به نظر می رسد چون تمام رنگهای دیگر را جذب کرده است .
قدرت جذب رنگهای تیره بیشتر از رنگهای روشن است . به این دلیل است که ما مایلیم در تابستان لباسهایی با رنگ روشن به تن کنیم . دوستی دارم که در تمام طول سال فقط لباس مشکی می پوشد. او در تابستان خیس عرق می شود ، اگر چه پارچه ی لباسش نازک است . دلیل آن این است که رنگ مشکی تمام رنگهای رنگین کمان را به خود جذب می کند .
سرعت نور ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر در ثانیه است . طول بعضی از این امواج بیش از صد هزار کیلومتر است ، در حالی که طول بقیه بسیار جزیی است . برای ما طیف رنگی بین آنها ، انرژی ارتعاشی قابل رویت است . در سال ۱۶۷۶ اولاف رومر(Olaf Roemer) منجم دانمارکی سرعت نور را کشف کرد که در آن دوره کشفی انقلابی بود تا قبل از آن صرفاً باور عموم بر این بود که نور وجود دارد و برای طی مسیر محتاج زمان نیست .
بنابراین خود فریبی است که اگر بگوییم هاله های نورانی بدن ما ترکیب نور نیست . این تصوری است که به غلط متداول شده است و دلیل آن این است که گرچه به وسایل علمی امروز می توان هر بخشی از طیف نور را نمایان ساخت ، تا کنون نتوانسته اند هاله ی نورانی را ظاهر کنند . توانایی ما در دیدن هاله های نورانی خود نوعی روشن بینی است شما نباید در این مورد نگرانی به خود راه دهید ، زیرا این اقتداری طبیعی است که همه ی ما از آن برخورداریم .
در سال ۱۹۶۰ جان اوت(John Ott) یکی از محققان برجسته ی نورشناسی کشف کرد که چشم قادر است دو عمل کاملاً متفاوت انجام دهد وقتی نور وارد چشم می شود ، از راه عصب بینایی به مغز می رسد و در نتیجه ما می توانیم ببینیم . او همچنین متوجه شد هسته ی سلولهای شبکیه ی چشم نور را دریافت و اطلاعات را به هیپوتالاموس(Hypothalamus) منتقل می کند . هیپوتالاموس برآمدگی کوچکی شبیه به آلوست که در قسمت پایین مغز قرار دارد و برکارهای مهمی مانند حس تعادل و میل جنسی و توازن تنشهای عصبی و سنگینی وزن نظارت دارد . همچنین کار غده ی هیپوفیز را که یکی از غدد ترشح کننده ی داخلی است تحت تاثیر قرار می دهد . جان اوت نظریه اش را چنین مطرح کرد که نوری که به غده هیپوفیز فرستاده می شود نا خودآگاه باید بر رشد سلامت ما اثر بگذارد این کشف در زمینه رنگ زمانی و تشخیص سلامتی در هاله ی نورانی کاربرد بسزایی دارد .
اگرچه آئوراها از نور به وجود نیامده اند ، وجود نور برای دیدن آنها ضروری است . هاله های نورانی در زیر نور خورشید گسترش می یابد و در فضای دربسته جمع می شوند . بدیهی است در تاریکی مطلق جمع وجورتر می شوند آنها به طور کامل محو نمی گردند، بلکه به شکل رشته های انرژی آبی رنگ ظریفی دیده می شوند. وقتی بچه بودم لذت می بردم که سرم را زیر لحاف ببرم و نوک انگشتانم را به یکدیگر نزدیک کنم و رشته های باریک انرژی را بین آنها ببینم .
بی شک در طول تاریخ کسانی قادر بوده اند هاله ی نورانی را ببیند ، هر چند در همین سالهای اخیر دانشمندان توانستند صحت و سقم وجود این احاطه ی نامریی را که روحیون همیشه قادر به دیدن آن بوده اند معلوم کنند . در حقیقت ، عده ای از مردم وقتی بچه هستند می توانند هاله ی نورانی را ببینند ، ولی وقتی بزرگ می شوند این توانایی را از دست می دهند . تجربه ی من که ناگهان هاله ی نورانی دور بدن آموزگار موسیقی ام را دیدم ، تجربه ی غیر متداولی در کودکان نیست و من به عنوان کودک بسادگی آن را پذیرفته بودم. فقط وقتی ما بزرگ می شویم و یاد می گیریم که این چیزها به طور فنی ناممکن است ، این توانایی را از دست می دهیم . خوشبختانه ، امروزه پدران و مادران و آموزگاران نسبت به سی- چهل سال پیش روشنفکرتر شده اند و استعدادهای بالقوه ی روحی را در کودکان تشویق می کنند به هر حال در این مقوله هنوز هم راه درازی در پیش است .
همزمان که آگاهی خود را در مورد هاله ی نورانی گسترش می دهید، متوجه می شوید که گهگاهی هاله نورانی گسترش را می بینند ممکن است به طور نا منتظر با کسی که به او اهمیت می دهید روبرو شوید و چون از دیدن او به وجود آمده اید ناگهان هاله نورانی او را ببینید اگر هاله ی کسی را تیره و کدر دیدید چه بسا هشدار باشد اگر کسی یکباره در اختیار خود را از دست بدهید، احتمال این زیاد است که شما هاله ی قرمز رنگ چرکینی را که ناگهان دور او ظاهر می شود ، ببینید اگر فردی عملی سخاوتمندانه و بزرگوارانه انجام دهد ، هاله ی او احتمالاً گسترش می یابد و برای مدت کوتاهی مربی می شود . چند سال پیش در یک میهمانی به موقعیتی ناگوار برخوردم . ناگهان آئورای مردی که آن سوی اتاق نشسته بود ،نظرم را جلب کرد. آئورای او کم سو و بی رمق بود و به من می گفت که او بیمار است . دو روز بعد آن مرد در گذشت مدتها در این فکر بودم که چرا ناگهان هاله ی او را دیدم در حالی که هاله ی دیگر افراد حاضر در اتاق را نمی دیدم . اکنون گمان می کنم هاله او در واقع به من علامت می داد که او در شرف رفتن به دنیایی دیگر است .
آئورها به طرق مختلف دیده می شوند . معمولاً به صورت میدانهای انرژی شبیه به تخم مرغی بزرگ که کاملاً دور بدن را احاطه کرده است ، دیده می شوند و در حقیقت ، بسیاری از مردم آئورا را هاله ی تخم مرغی توصیف می کنند . بیشتر هاله ها تا چند سانتی متری دور بدن ادامه پیدا می کنند . اعتقاد بر این است که شخص هر چه عارف تر و روحانی تر باشد ، هاله ی او بزرگتر است رشته های نیرو و انرژی درون این تخم مرغ بزرگ قرار دارد که از تمام جهات متشعشع می شود و مراحل فکری و احساسی و سلامت و استعداد بالقوه ی فرد را منعکس می کند .
آئوراها از میدانهای انرژی تشکیل شده اند و با زوایای عمود بر هم در جریان هستند . اولین جریان آن از بالا به پایین و در مسیر مستقیم است و میدانهای انرژی با زوایای عمود بر آن خطوط افقی دور بدن جریان دارند . دست آخر، سایر امواج انرژی از سر و ستون فقرات به سمت بیرون هاله جاری می شود تمام این امواج مورب هستند و شبکه ی درهم تنیده انرژی مغناطیسی راایجاد می کنند .
آئوراها از لایه های مختلف تشکیل شده اند بعضی از واسطه های روحی می توانند چندین لایه (معروف به کالبدهای ظریف) را ببینند ولی بیشتر افراد آموزش دیده قادرند دست کم سه لایه را ببینند . در تعبیر و تفسیر سنتی هر لایه ی آئورا نشان دهنده ی حوزه ی متفاوتی از زندگی است . برای نمونه، آئورای ذهنی بر مراحل فکر و آئورای کیهانی بر احساس نظارت دارد به هر حال ، ما در زندگی روزمره معمولاً با ترکیبی از این آئوراها سر و کار داریم . ما وقتی فکر می کنیم ، احساسات خود را به کار می گیریم ، یا وقتی احساسی برخورد می کنیم ، کمی فکر هم در آن دخیل است امروزه ما آگاهیم که همه چیز در هم تنیده شده و یکدیگر را کامل می کند و در نتیجه مایلیم کلیت آئورا را ببینیم .
اثیر مضاعف استثنایی منحصر به فرد است ، احاطه کننده ای بسیار ظریف و تقریباً نامریی است که در حدفاصل چهار و نیم اینچی دور بدن قرار دارد . اثیر مضاعف در طول خواب منبسط و در ساعات بیداری منقبض می شود به نظر می رسد مانند باطریی کار می کند که در طول شب خود را شارژ می کند .
وقتی مردم برای اولین بار قادر به دیدن آئورا می شوند، اثیر مضاعف را همچون فضایی بین کالبد خاکی و آئورای اصلی می بینند وقتی دید آنان قویتر شد ، متوجه می شوند که رنگ اثیرمضاعف متمایل به خاکستری است ، تموجی مداوم دارد حرکت می کند ، تغییر رنگ می دهد . حرکت مداوم داخل اثیر مضاعف رنگهای متنوع درخشانی ایجاد می کند که بسیار ظریف است و دایم تغییر می کند . گاهی اثیر مضاعف را هاله ی سلامتی می نامند ، زیرا محل بیناری به شکل لکه ای تیره یا شکننده در حرکات هاله مشهود است . این سطح به استخری راکد و تاریک در میان اثیر مضاعف می ماند. از دست دادن رنگ اثیر مضاعف نیز می تواند دلیل بیماری باشد. احتمالاً به همین دلیل است که غالباً رنگ آن را خاکستری تشریح کرده اند . نکته ی جالب توجه این است که حتی پیش از اینکه کسی از بیماری خود آگاه شود می توان بیمار بودن او را از روی هاله ی او تشخیص داد. اگر مردم در این زمینه اگاهی داشته باشند می توانند با طی مراحلی قبل از هر اتفاق فاجعه آمیزی ، سلامت خود را به دست آوردند . تعجبی ندارد که بیشتر شفادهندگان روحی بر روی اثیر مضاعف کار می کنند .
وقتی به یکی از دوستان من که از آن سیگاریهای آتش به آتش بود گفتند هاله اش خاکستری شده است ، سیگار را ترک کرد و طی چند هفته هاله اش دوباره مثل گذشته شفافیت خود را به دست آورد. اگر اوسیگار را ترک نمی کرد، همان طور که هاله اش آشکارا هشدار داده بود سلامتش در معرض خطر قرار دارد ، به بیماری سختی مبتلا می شد .
حتی افکار ما می تواند بر روی اثیر مضاعف تاثیر بگذارد . اگر ما به طور مداوم افکار منفی یا خصمانه داشته باشیم، این افکار در نهایت در اثیر مضاعف ما مریی می شوندافکار مثبت و سازنده و اعمالی این چنینی بر سلامت ما اثری سودمند دارد و همچنین اثیر مضاعف را زیبا می کند. آئورای اصلی دور کالبد اثیری را فرا گرفته است . عده ای آن را به شکل تعدادی غلاف مجزا می بینند در شرق برای توضیح آن از واژه ی کوشاس(Koshas) استفاده می شود که معنای آن غلاف است آئورا حتی تا چند متری هم می تواند امتداد یابد و گروهی افرادی هم که هیچ اطلاعی از مسایل روحی ندارند می توانند آن را احساس کنند یا ببینند چنین می نماید که آئورا در دو اندازه امتداد می یابد و در نور خورشید ارتعاش دارد ، و احتمالاً به این دلیل است که ما در تابستان بیش از زمستان احساس شادابی و سرحالی می کنیم .
اولین بار که آئورا را ببینم ، تقریباً ابر مانند و سفید رنگ به نظرمان می رسد ، اما وقتی کم کم دید ما بهتر شود ، رنگهای آن را هم می بینیم هر هاله ای رنگی اصلی دارد که اطلاعات مهمی را درباره شخص آشکار می کند این رنگ بیانگر احساسات و ذهنیت و خلق و خوی فرد است . علاوه بر این ، هاله دارای شعاعهای رنگی متفاوتی است که از بدن ساطح می شود و در سرتاسر هاله می درخشد عده ای آن را امواج فکری تلقی می کنند ، و به طور یقین افکار و احساسات ما بشدت بر هاله ی ما اثر می گذارد .
بنابراین عبارت متداولی مانند از شدت خشم سرخ شد یا از شدت حسادت کبود شد ، بی دلیل نیست . این امواج فکری می آیند و می روند و به صورت بخش دایمی هاله تلقی نمی شوند هیچ کس هفته ها یا ماهها از شدت خشم سرخ نمی ماند اما به هر حال، افکار و احساسات منفی می تواند تغییرات دایمی در هاله ایجاد کند در چنین مواردی رنگهای طبیعی و درخشان و با شکوه هاله تبدیل به رنگهای کدر و زننده ای می شود که حتی شرارت آمیز به نظر می رسد .
تعدادی از مردم اشکال هندسی متنوعی در هاله ی خود دارند و باور بر این است که این اشکال دارای مفاهیم ویژه ای است . برای مثال ، شکل دایره به معنی رضایت بخش و خشنودی درونی و کمال است مثلث نشانه ی این است که شخص از دیگران حمایت می کند یا مورد حمایت دیگران است . شکل ستاره بیانگر توانایی روح و روان است .
علاوه بر این ، گاهی شما می توانید علامتهای دیگری مانند پیکان، حلقه ، صلیب ، هلال ، قیف و شکلهای متنوع دیگری را در میان آئورای افراد ببینید . شکل پیکان معمولاً وقتی ظاهر می شود که فرد تحت تاثیر فشار عصبی قرار دارد ، بخصوص وقتی زمان ماندن در این حالت طولانی شود . صلیب نشان دهنده ی این است که فرد مایل به تصمیم گیری نیست ، و این شکل معمولاً در هاله های افراد ترسو و دو دل دیده می شود . اشکال حلقوی یا قیف مانند و یا هلالی شکل بیانگر جدی بودن افکار فرد است و غالباً آنها را شکلهای تفکری می نامند .
نکته ی جالب توجه این است که این اشکال به ندرت در هاله های افرادی که دارای مشاغل ذهنی هستند ، دیده می شود . شما این اشکال را در هاله ی افرادی می بینید ، که بنا به دلایلی بیش از حد معمول از مغز خود استفاده می کنند . من بارها این اشکال را در آئورای اشخاصی دیدم که مسائل معنوی آگاه می شدند اما سعی می کردند آن را خارج از استدلالهای منطقی توجیه کنند .
بعضی از این اشکال و طرحها ممکن است اشکال فکری باشند در این صورت شما متوجه می شوید که برای چند ثانیه به چشم می آیند و بعد ناپدید می شوند ، زیرا بیشتر ما نمی توانیم فکری را به مدت طولانی در ذهن خود نگاه داریم . معمولاً این اشکال نمونه هایی از افکار ما هستند که ممکن است چند ماه یا چند سال و یا تا آخر عمر باقی بمانند . شما به طور معمول این اشکال را در افراد خردمند و روحانی می بینند .
هاله ی ما تمام مدت در برابر هاله ی دیگران واکنش نشان می دهد . وقتی ما با کسی که دوستش داریم روبرو می شویم ، هاله های ما باز می شوند و با هم می میرند وقتی دو نفر عمیقاً عاشق یکدیگر باشند، هاله های ما همدیگر را دفع می کنند آیا تا به حال کسی را ملاقات کرده اید که در همان نظر اول از او بدتان می آمده است و به هیچ دلیلی برای این تنفر پیدا نکرده اید؟ هاله ی شما هاله ی او را دفع و در حقیقت به شما هشدار می دهد از او دوری گزینید در نتیجه ، کسی که همیشه افکار منفی دارد ، هر کسی را که وارد زندگی اش می شود از خود می راند .
عده ای از مردم خون آشامهای روحی هستند این افراد انرژی آئورای شما را تخلیه می کنند تا خودشان تغذیه شوند آیا تا کنون بعد از سپری کردن ساعتی در کنار دیگری ، احساس کرده اید تمام انرژی تان از بین رفته است ؟ احتمال اینکه آن شخص خون آشام روحی باشد زیاد است . این افراد نگون بخت معمولاً دیدگاهی جدی دارند، از مسایل روحی بی خبرند ، فاقد عزت نفس هستند . آنان آگاهانه یا ناخودآگاه انرژی دیگران را می مکند که این به نفع آنان است ولی طرف مقابل را تخلیه و رنجور می کند . اگر شما به خون آشامی روحی زندگی می کنید ، لازم است بیاموزید چگونه ازآئورای خود محافظت کنید .
تفکر منفی نیز بد است . مردی را می شناسم که در حرفه اش بسیار موفق است اما احساس می کند عزت و احترامی را که سزاوار آن است ، نمی بیند . این احساس کم کم او را به مرحله ی بیزاری کشانده و آشکارا بر طبیعت آئورای او اثر گذاشته و آن را کدر کرده است . تعجبی ندارد که دیگران خود را از سر راه او کنار می کشند و از او اجتناب می کنند ، که همین مساله باعث می شود او حتی منفی تر شود و در سنین پیری فردی تنها و غمگین باشد . با این حال او قادر است این حالت را تغییر دهد . اگر او گله و شکایتهای واقعی و خیالی گذشته اش را رها کند و سرمستانه دم را غنیمت بشمارد ، هاله اش تغییر می کند و بازتابی از واقعیت تازه ی او می شودو بار دیگر خواهد توانست مردم را به خود جذب کند .
آئورا در بدو تولد وجود ندارد، ولی با اولین دم و بازدم مرحله ی آغاز آن قابل روئت است . ظاهر شدن آئورا بیانگر این است که آئورا حاوی انرژیی است که از راه تنفس جذب بدن می شود و بعد به صورت پرتو به بیرون می تابد . گواه بعدی این مساله پیشرفت قابل توجه اندازه و رنگهای هاله های افرادی است که به طور مداوم ورزش می کنند و صحیح نفس می کشند .
هاله ی نوزاد اساساً بی رنگ است، ولی تا سه ماهگی او نقره ای رنگ و کم کم تبدیل به رنگ آبی می شود که دلالت بر افزایش هشیاری او دارد این افزایش بخصوص بین یک تا دو سالگی قابل توجه است. هر چه کودک بزرگتر شود ، هاله ی او هم بزرگتر می شود . رشد و درخشندگی تدریجی هاله ، توانایی بالقوه ی کودک و رنگهای نهایی هاله ی او آشکار می کند . در طول رشد ، رنگ آبی به عنوان رنگ زمینه در هاله ی کودک باقی می ماند و غالباً دیده شده است که فقط وقتی فرد بیمار است لکه ای خاکستری رنگ به طور واضح در هاله ی او دیده می شود .
همچنان که کودک رشد می کند ، غبار زرد رنگی دور سر او نمایان می شود که نشان دهنده ی آغاز تفکر اوست . کودک در طول پنج یا شش سالگی اطلاعات را مانند اسفنج به خود جذب می کند همچنان که او بر اطلاعات خود می افزاید رنگ زرد شفاف تر و سیرتر می شود ، و وقتی آموزش کودک رسماً آغاز می شود ، آئورهای او رنگهای حقیقی خود را باز می تاباند که در سراسر زندگی او باقی خواهد ماند .
آئورا باید رنگهایی غلیظ و تقریباً درخشنده از خود ساطح کند . به هر حال شخصیت ما از راههای متعدد و ظریف آئورای ما را تغییر می دهد برای مثال فرد سخاوتمند هاله ای وسیع با رنگهای شفاف بالقوه دارد ، و از سوی دیگر ، فرد خسیس هاله ای کوچک و کدر دارد که رنگهای آن تا حدی غبار آلود به نظر می رسد . افراد میانه حال هاله ای دارند و غلظت و اندازه ی آن به خلق و خوی آنان در زمان بستگی دارد . اگر آنان احساسی بخشنده و سخاوتمندانه داشته باشند ، آئورای آنان به طور برجسته ای زیباست ، و وقتی افکاری به ذهنشان خطور کند که به نحوی نادرست و متظاهرانه باشد ، هاله ی آنان منقبض و کدر می شود .
وقتی کسی عاشق است ، هاله اش باشکوه ترین حالت ممکن را به خود می گیرد هاله ی عاشقان گسترده است و رنگهای آن به طور درخشنده در رقصند . وقتی دو نفر عاشق یکدیگر باشند ، هاله هایشان در هم ترکیب می شود و هاله ای واحد تشکیل می دهد که به سوی آسمان کشیده می شود . افرادی که ذاتاً خوب و مهربان هستند، هاله های زیبا و بزرگی دارند .
خانواده های بسیاری از این گونه افراد این مساله را بسیار عادی تلقی می کنند ، اما آنان زندگی خود را به آرامی وقف کمک به دیگران و کردار نیک می کنند که ممکن است طرف توجه و قدردانی واقع شود یا نشود .
همان طور که می دانید،توانایی دیدن هاله می تواند بسیار مفید و همچنین عملی باشد . به این ترتیب وقتی در حضور فردی سخاوتمند و مهربان و دوست داشتنی هستید یا وقتی با فردی نادرست و شیاد برخورد می کنید که قصدش سوء استفاده است ، می توانید به این مطالب پی ببرید . بقیه ی این کتاب به شما خواهد گفت که چگونه هاله ها را احساس کنید و ببینید و تعبیر کنید.


  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها : هاله نورانی