آموزش جفر جامع و نور لامع :

هر چند این علم شریف را قواعد بسیاری است و طرق بیشماری و هر کدام از صاحبان این فن بطوری خاص طی طریق فرموده و راهی به آن یافته اند و جمع بسیاری هم به دروغ مدعّی داشتن این علم بوده و هستند و اوراق پاره های زیادی از خود بساختگی انتشار داده و موجبات سرگردانی  بسیاری شده اندکه کمتر ضرر آن بیهوده  وقت گذرانیدن بوده و هست و ازاینباب مسئولیت عظیمی گردن گیر آنها است لکن اصل این علم بر مبنای صحیحی است که بسیاری از بزرگان به آن دست یافته و از جهت اینکه مبادا موجب اختلال نظام و ملعبه عوام گردد طریقه اخذ مستحصله آنرا مخفی داشته تا دستاویز اشخاص نا لایق نگردد زیرا که ارباب طمع بسیار و در طریق جهالت رهسپارند از این راه بحکم المرء عدوّ لما جهله با کسانی که سالک این طریقند بجرم آنکه به آنها تعلیم داده نمی شود صاحبان این علم را هدف یاوه گویی و انتقاد خود قرار می دهند بهر کیفیتی که باشد . آری دشمن طاووس پروبال اواست . حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در جواب استعلام معاویه از آنحضرت میفرماید ” ان الحکم کتموها لکیلا یتلاعب به الناس ” یعنی حکما کتمان کردند آنرا تا مردمان با آن بازی نکنند در هر حال مصنف و مؤلف در نظر گرفتم قاعده مضبوطه ای را که نتیجه زحمات چندین ساله اینجانب است که بر اساس محکم علمی استوارد و دو تا چهارتا در اینباب از خود در صفحه روزگار بیاد گار گذارم هر چند بر خلاف روّیه گذشتگان باشد و آن قاعده اتصالات است که در تشریح وتوضیح آن احدی بر من سبقت نگرفته و بی پرده سخن نگفته چنانچه اشخاص مبتدی هم که فی الجمله ارتباطی دارند این معنی را تصدیق خواهند کرد ولیکن پس از مطالعه و بررسی کردن آنچه که دراین کتاب مینویسم اکنون شرح و بیان قاعده شریفه را که مشتمل است بر چهار مقدمه و دو باب و یکخاتمه بمعرض عرض علاقه مندان میگذارم .(از دستخط های مرحوم آیت الله میلانی رحمت الله علیه که مدتها روی این نوع جفر کار کرده اند <نگارنده سایت> )

غرض نقشی است کز ما باز ماند                              که هستی را نمیبینم بقائی

مقدمه اولی

بدانکه جفردر زبان اهل فن علمی است که بآن شناخته میشود اتصالات حروف ابجدی بیست و هشت گانه بیکدیگر برای تحصیل ثمرات مجهوله و فائده آن دانستن وقایع و حوادث مجهوله و امور مبهمه است از گذشته و حال و آینده که آنهاحاصل نمی شود مگر به دانستن احکام اتصالات حروف بیکدیگر و موضوع آن حروف بیست و هشتگانه ابجدی است.

مقدمه ثانیة

اتصالاتیکه در این علم باید دانست و هنگام عمل بکار برد بر سه قسم است :

اوّل : اتصّال کلی جامع – دوّم : اتصال عنصری  – سوم :اتصال مرتبه ای

اتصال در سه فصل بیان خواهد شد .

فصل اول:

اتصال کلی جامع آنستکه حروف بیست وهشت گانه ای که بیکدیگر اتصال پیدا میکنند مشتمل میشوند بر هفتصدو هشتاد وچهار صورت که از ضرب بیست وهشت در بیست و هشت حاصل میشوند زیرا که حروف ابجد بیست و هشت میباشند و هر یک از آنها بیست وهشت قسم اتصال میکند لهذا از ضرب بیست وهشت در خود حاصل ضرب هفتصد وهشتاد وچهار میشود وبهمین جهت است که این اتصال را اتصال کلی جامع میگویند- برای اینکه عدد آن معلوم باشد و هنگام عمل معطل نمائی بجدول زیر نظر نما:


ا

ب

ج

د

ه

و

ز

ح

۲۸

۵۶

۸۴

۱۱۲

۱۴۰

۱۶۸

۱۹۶

۲۲۴

ط

ی

ک

ل

م

ن

س

ع

۲۵۲

۲۸۰

۳۰۸

۳۳۶

۳۶۴

۳۹۲

۴۲۰

۴۴۸

ف

ص

ق

ر

ش

ت

ث

خ

۴۷۶

۵۰۴

۵۳۲

۵۶۰

۵۸۸

۶۱۶

۶۴۴

۶۷۲


ذ

ض

ظ

غ


۷۰۰

۷۲۸

۷۵۶

۷۸۴

و نیز برای سهولت در عمل جدول طرح درجی اتصال کلی را نوشتم تا واضح باشد

ا

ب

ج

د

ه

و

ز

ح

ط

ی

۲۸

۲۶

۲۴

۲۲

۲۰

۱۸

۱۶

۱۴

۱۲

۱۰

ک

ل

م

ن

س

ع

ف

ص

ق

ر

۸

۶

۴

۲

۳۰

۲۸

۲۶

۲۴

۲۲

۲۰


ش

ت

ث

خ

ذ

ض

ظ

غ


۱۸

۱۶

۱۴

۱۲

۱۰

۸

۶۰

۴

اتصال کلی دو طرح دارد یکی طرح درجی یکی طرح منازلی چنانچه شرح داد ه خواهد شد برای سهولت و آسانی عمل جدول طرح منازلی هم شرح داده میشود در نظر بگیرید:



جدول طرح منازلی

ا

ب

ج

د

ه

و

ز

ح

ط

ی

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

ک

ل

م

ن

س

ع

ف

ص

ق

ر

۲۰

۲

۱۲

۲۲

۴

۱۴

۲۴

۶

۱۶

۴

ش

ت

ث

خ

ذ

ض

ظ

غ


۲۰

۸

۲۴

۱۲

۲۸

۱۶

۴

۲۰

این دائره و دائره های پشت این صفحه در اتصال جامع کلی بکار می آید برای طرح درجی و منازلی

دائره اهطمی

آتشی

ا

ه

ط

م

ف

ش

ذ

بادی

ب

و

ی

ن

ص

ت

ض

آبی

ج

ز

ک

س

ق

ث

ظ

خاکی

د

ح

ل

ع

ر

خ

غ

این دائره در اتصال طبعی بکار میاید و طرح آن طرح  افلاکی است




فصل دوم

باید دانست هر حرفی که بحرف دیگر متصل شود باعتبارطبیعتی که دارند احکامی برای آنهااست که باید مستخرج آنها را بداند تا در وقت عمل سرگردان نماند و این اتصال را اتصال طبعی و عنصری گویند زیرا که حروف بیست و هشتگانه هفت حرف از آن آتشی  و هفت حرف بادی و هفت حرف آبی و هفت حرف خاکیند که دائره اهطمی بالا از آن تشکیل داده شده و آنها از ضرب چهار در چهار شانزده صورت حاصل ضرب پیدا میکند باعتبار مما ثل بودن و موافق بودن و مخالف بودن و ضد ونقیض بودن فلذا بواسطه اختلافی که دارند بعضی طالب و مطلوب و بعضی ضد و نقیض و بعضی مخالف با یکدیگرند برای مزید آگاهی جدول آینده را ترسیم نمودم.

جدول طبایع حروف با همدیگر

آتش وآتش

بادو باد

آب وآب

خاک وخاک

آتش و باد

باد و آتش

آب و خاک

خاک و آب

موافق

موافق

موافق

موافق

طالب و

مطلوب

طالب و مطلوب

طالب و مطلوب

طالب و مطلوب

آتش وخاک

خاک وآتش

باد و آب

آب و باد

آب و آتش

آتش و آب

باد وخاک

خاک و باد

مخالف

مخالف

مخالف

مخالف

ضد و

نقیض

ضد و

نقیض

ضد و

نقیض

ضد و

نقیض



فصل سوم

از جمله آنچه که برای استخراج در این قاعده لازم است دانستن آن احکام اتصال مرتبه ایست و آن عبارت است از اتصال آحاد با آحاد و عشرات با عشرات و مآت با مآت و الف با الف و این مراتب چهارگانه به جهار قسمت منقسم میشوند و از ضرب چهار در چهار شانزده صورت حاصل ضرب میشود و احکام هر یک از اتصالات ذکر خواهد شد انشاءالله تعالی شأنه

مقدمه چهارم

در کیفیت و آداب سؤال کردن وآن مشتمل است بر چند امر اول :سؤال را با ساعت روز یا شبی که سؤال میشودبا نام مکان سؤال بحروف مقطعه بنویس همه را در یک سطر بردیف خود با مکّررات حروف که این عمل را اهل این فن در اصطلاح خود رقم گویند.

دوم :رقم هندسی هر یک را بحساب ابجد کبیر در زیر آن مرتب بنویس پس از آن همه اعداد رقمها را جمع کن این حاصل جمع را مدخل ابجدی مینامند .

سوم :اعداد رقمهای حروف سئوال را تنزل بده یعنی عشرات حروف آن را رد بآحاد کن و مآت را رد بعشرات کن و الف را رد به مآت کن .

چهارم: هریک از اعداد ارقام حروف را بزیاد کردن یکمرتبه ترقی بده و آنرا جمع کن و حاصل آن جمع را مدخل وسیط مینامند لکن باید رقمهای اعدادی که در گرفتن مدخل صغیر تنزل داده شد بحالت قبل از تنزل گذارد یعنی اگر از عشرات بوده بهمان حال باقی باشد و اگر از مآت بوده بحال مآتی باقی باشد و اگر الف دارد چون قابل تنزل نیست آن را ده حساب کرد و آنچه در مدخل صغیر بهمان احوال باقی بوده آنرا نیز ترقی باید داد .

پنجم : پس از آن دو حاصل جمع اعداد مدخل صغیر را با حاصل جمع اعداد مدخل وسیط را جمع کن این دو مدخل را مدخل کبیر گویند .

ششم:پس از آن اعداد چهار مدخل را بترتیب سطری کن پس از استنطاق و ملفوظی کردن آن اعداد .

هفتم:مکررات سطر سؤال را که سطر اول عمل بوده بینداز و آنچه غیر مکرر است به آخر سطر استنطاق ملحق کن و همه را یک سطر کن بترتیب این سطر را سطر اساس گویند تا اینجا همه مقدمه بود برای تشکیل این سطر .

هشتم:بعد از اینکه سطر اساس را منظّم کردی در زیر هر حرفی از آن نظیره ابجدی آن حرف را بنویس و سطر نظیره را تمام کن .

و بدانکه هر حرفی در دائره ابجد پانزدهم حرف آن نظیره آنحرف است مثلاً حرف الف در ابجد نظیره آن سین است و بالعکس و نظیره با غین است و بالعکس و هکذا باقی حروف .




جدول نظیره ابجدی از اینقرار است

اساس

ا

ب

ج

د

ه

و

ز

ح

ط

ی

ک

ل

م

ن

نظیره

س

ع

ف

ص

ق

ر

ش

ت

ث

خ

ذ

ض

ظ

غ

نهم:پس از آن سطر نظیره ابجدی را از دائره ایقغ نظیره بگیرد و در دایره ایقغ نیز حرف پانزدهم آن نظیره همان حرف است و بالعکس  و دائره ایقغ این است :

اساس

ا

ی

ق

غ

ب

ک

ر

ج

ل

ش

د

م

ت

ه

نظیره

ن

ث

و

س

خ

ز

ع

ذ

ح

ف

ض

ط

ص

ظ

دهم:سطر نظیره اهطمی بگیر بهمان نحو که گفته شد که حرف پانزدهم نظیره آنحرفست و بالعکس دائره این است چنانچه قبلاً هم نوشته شد .

اساس

ا

ه

ط

م

ف

ش

ذ

ب

و

ی

ن

ص

ت

ض

نظیره

ج

ز

ک

س

ق

ث

ظ

د

ح

ل

ع

ر

خ

غ

برای اینکه زحمت عامل کمتر باشد جدول زیر را تنظیم کردم که در وقت نظیره گرفتن محتاج بدائره ابجد و ایقغ و اهطم نباشد و این جدول نظیره اهطمی است که از ایقغ گرفته شده و نظیره ایقغ از نظیره ابجد معروف گرفته شده که این جدول نظیره نظیره نظیره است برای اساس که بعد از تنظیم سطر اساس فقط از همین دائره نظیره گرفته شود مقصود حاصل است (و دائره اینست)



اساس

ا

ب

ج

د

ه

و

ز

ح

ط

ی

ک

ل

م

ن

نظیره

ض

ص

ث

خ

ح

ن

ق

ر

ل

د

ا

ب

ز

م

اساس

س

ع

ف

ص

ق

ر

ش

ت

ث

خ

ذ

ض

ظ

غ

نظیره

ع

ت

ظ

غ

ذ

ف

ط

ی

س

ش

ه

و

ک

ج

برای تقریب بذهن و خوب واضح شدن مقدمه قبل مثالی ذکر میکنم تا خوب مطلب واضح شود

مثال:در دو ساعت از روز جمعه گذشته سؤال کردم ( چه کنم که سعادت یابم ) سؤال را

تقطیع کردم

باین کیفیت

چ

ه

ک

ن

م

ک

ه

س

ع

ا

د

ت

ی

ا

ب

م

د

و


اعداد ابجدی کبیر

۳

۵

۲۰

۵

۴۰

۲۰

۵

۶۰

۷۰

۱

۴

۴۰۰

۱۰

۱

۲

۴۰

۴

۶

اعداد ابجدی صغیرتنزل

۳

۵

۲

۵

۴

۲

۵

۶

۷

۱

۴

۴۰

۱

۱

۲

۴

۴

۶

اعداد ابجدی وسیط بترقی

۳۰

۵۰

۲۰

۵۰

۴۰

۲۰

۵۰

۶۰

۷۰

۱۰

۴۰

۴۰۰

۱۰

۱۰

۲۰

۴۰

۴۰

۶۰

اعداد ابجدی کبیر

س

ا

ع

ت

ا

ز

ر

و

ز

ج

م

ع

ه

د

ر

ط

ه

ر

ا

ن

ابجدی کبیر

۶۰

۱

۷۰

۴۰۰

۱

۷

۲۰۰

۶

۷

۳

۴۰

۷۰

۵

۴

۲۰۰

۹

۵

۲۰۰

۱

۵۰

ابجدی صغیر تنزل

۶

۱

۷

۴۰

۱

۷

۲۰

۶

۷

۳

۴

۷

۵

۴

۲۰

۹

۵

۲۰

۱

۵

ابجدی وسیط ترقی

۶۰

۱۰

۷۰

۴۰۰

۱۰

۷۰

۲۰۰

۶۰

۷۰

۳۰

۴۰

۷۰

۵۰

۴۰

۲۰۰

۹۰

۵۰

۲۰۰

۱۰

۵۰

مدخل ابجدی     مدخل صغیر     مدخل وسیط      مدخل کبیر

۲۰۸۰              ۲۸۰                   ۲۸۰۰       ۳۰۸۰

باسقاط مازاد از هزار چهار مدخل از اینقرار است:

ابجدی            صغیر             وسیط                  کبیر

۱۰۸۰          ۲۸۰                 ۱۸۰۰               ۱۰۸۰

ملفوظی  ف  غ                ف    ر                           ض   غ                       ف     غ



مداخل

اربعه

استنطاق

ابجدی

۱۰۸۰

ک     غ

صغیر

۲۸۰

ف    ر

وسیط

۱۸۰۰

ض     غ

مدخل

کبیر

۱۰۸۰

ف      غ

غیر مکرر

حروف

سؤال

چ ه ک ن

م

س ع ا د ت

ی ب و

ز ر ط

اینحروف را بعد از حروف مداخل ملحق کن

سطر اساس

ف غ ف ر

ض غ

چ ه ک ن

م س ع ا

د ت ی ب

وز ر ط



سطر نظیره

ابجدی

ج ف ج و

ل ن ج ن

ف ق ذ غ

ظ ا ب س

ص ح خ ع

ر ش و ث



نظیره ایقغی

نظیره بالا

ذ ا ذ ق

ح ا ذ ا

ش و ج س

ه ن خ غ

ت ل ب ر

ع ف ق ی


نظیره اهطمی

نظیره ایقغی

بالا

ظ ج ظ ف

و ج ظ ج

ث ح ا م

ز ع ت ض

خ ی د ص

ن ق ف ل


مستحضره

ظ و ث ز

خ ن ج ج

ح ع ی ق

ظ ظ ا ت

د ف ف ج

م ض ص

ل



چهارحرف

بالا

مستحضره

مستحضره

آن تلافی

ندارد

چهار حرف بالا تلافی ندارد

طرح

منازلی و

بروجی در

دو حرف

اول نمیرود

وحب

مستحصّله

گرفتن

تلافی دارد

وحروف مطلوب ی

و ق تلافی

درجی و

منازلی

ندارد ولی

طرح

بروجی

دارد

ظ و ظ تلافی ندارد آ و ق

یک طرح

افلاکی و یک

طرح بروجی

دارد باید

تلافی شود

این چهار

حرف تلافی

ندارد مگر

در ف و

ج که یک

طرح

منازلی

دارد

این چهار

حرف

مطلقاً تلافی

ندارد


یازدهم: باید از سطر مستحضره مستحضره مستحضره گرفته شود بقاعده اتصالات سه گانه

(کلی جامع و طبعی عنصری و مرتبه ای ) به طریقی که نموده میشود باید از برای هر حرفی   چهار حرف تحصیل کرد این است معنای شعری که بعضی از اهل فن گفته اند:

بقسمت چار کن هر حرف خود را

شود مستحصله بهر تو آسان

و کیفیت اخذ چهار حرف برای هر حرفی را در باب اول شرح خواهم داد انشاءالله

باب اول

در بیان طریق گرفتن چهار حرف از برای هر حرفی حروف مستحضره که این چهار حرف را مستحضره مستحضره مینامند بدانکه این چهار حرف را از سه اتصال نام برده شده می باید گرفت یک حرف از اتصال جامع کلی و یک حرف از اتصال طبعی عنصری و دو حرف از اتصال        مرتبه ای قاعده چنین است که دو حرف دو حرف باید عمل شود قبلاً در مقدمه گفته شد که تمام عدد اتصال کلی هفتصد وهشتاد وچهار است که عدد صفحات جفر جامع است که از ضرب بیست و هشت در بیست و هشت حاصل شده چنانچه الف در عدد یکست و با هر یک از بیست و هفت حرف باقی اتصال پیدا می کند و همچنین سایر حروف اکنون طریق حرف گرفتن از اتصال کلی را برایت شرح میدهم و خوب دقیق باش و بفهم که چه می نویسم و تصدیق کن که واضح تر از این کسی ننوشته بدون لغز و معما و انصاف ده که هیچ مضایقه ای در پرده برداشتن از روی مطلب نکرده ام و بر خلاف روش اهل فن بی اغماض پرده دری کرده ام و از خدا طلب آمرزش میکنم .

غرض نقشی است کز ما باز ماند

که هستی را نمی بینم بقائی

مگر صاحبدلی روزی برحمت

کند در حق درویشان دعائی

باری بعد از آنکه سطر نظیره را چهار چهار فاصله دادی نظر کن به دو حرف اول از چهار حرف اول ببین کدام یک از حروفند پس نظر کن در دائره اتصال کلی که جدول آن در مقدمه اول نوشته شده و عدد اتصال کلی حرف ما قبل آنرا ببین چقدر است با عدد ابجد وضعی حرف دوم جمع کن و حاصل جمع را سی سی طرح کن این طرح را طرح درجی گویند بعد از طرح ببین چند عدد باقیماند با عدد وضعی ابجدی هر دو حرف جمع کن و بیست و هشت بیست و هشت طرح کن و بعدد آنچه با قی ماند از بعد حرف اول نظیره حرف بشمار و آنحرفی را که عدد به آن منتهی شد آن حرف را مستحضره مستحضره حرفاول بدان و باز بعدد همان عددی که بعد از طرح بیست و هشت باقی ماند بعد از حرف دوم نیز حرف بشمار بهر حرفی که منتهی شد آن مستحضره مستحضره حرف دوم است مثلاً دو حرف اول از چهار حرف اول سطر نظیره اخیر ( ظ) و(و) بود در دائره اتصال کلی نظر کردم حرف ماقبل آن (ض) بود و عدد آن هفتصد و بیست وهشت عدد ابجد وضعی حرف (و) که شش بود بر آن افزودیم هفتصد و سی وچهار شد سی سی طرح کردیم چهارده  باقی ماند عدد ابجد وضعی ظا که بیست و هفت است و واو که شش است بر آن افزودیم جمعاً چهل و هفت شد بیست و هشت از آنرا طرح کردیم نوزده باقی ماند از بعد حرف طا در دائره ابجد نوزده حرف شمردیم بحرف ص رسید دانستیم که ص مستحضره مستحضره ظ است از اتصال کلی آنرا نوشتیم و از بعد حرف واو در دائره ابجد نیز نوزده حرف شمردیم بحرف ذ رسید دانستیم که ذ مستحضره مستحضره واو است آنرا نوشتیم پس از برای هر یک از این دو حرف از اتصال کلی حرفی حاصل کردیم

قاعده کلیّه

اگر عدد اتصال کلی قابل طرح درجی یا منازلی نباشد باید بطرح بروجی برده شود مانند دو حرف ن و ب و دو حرف ز و ع و در وقت مستحصله گرفتن تلافی شود از چهار حرف مستحضره باین نحو که پس از آنکه آن چهار حرف را بطرح منازلی بردیم آن طرحی که عمل نشده اگر درجی بوده یا طرح منازلی یا هر دو هنگام مستحصله گرفتن بر عدد چهار حرف مستحضره اضافه میکنیم تا قابل طرح شود و بطرح میبریم چنانچه در دو حرف ز و ع اینکار را میکنم مثلاً برای اینکه این مطلب خوب واضح شود میگوئیم عدد اتصال کلی ن و ب سیصد و شصت و شش عدد است به این بیان که حروف ماقبل ن در جدول اتصال کلی م است و آن سیزده بیست و هشت است که جمعاً شسصد و شصت وچهار میشود و عدد ب در دائره ابجد وضعی دو است که چون بر عدد مجموع کلی ن اضافه کنیم سیصد و شصت وشش میشود پس از آنکه بطرح درجی بردیم که قاعده کلیّه این اتصال است شش عدد باقی میماند با عدد ابجد وضعی ن و ب که شانزده است چون اضافه کنیم بیست و دو میشود که بطرح بیست و هشت نیز که قاعده کلیّه این اتصال است نمیرود  لذا قاعده آن است که آنرا بطرح بروجی ببریم و در هنگام مستحصله گرفتن تلافی کنیم پس از طرح بروجی ده باقی میماند از بعد حرف ن در دائره ابجد ده حرف میشماریم بحرف دوازدهم میرسد و آن حرف ذ است پس مستحضره ن از این اتصال ذ  میشود و از بعد حرف ب  نیز ده حرف میشماریم یازدهم آن حرف م است پس مستحضره ب از این اتصال م است و برای تدارک و تلافی طرح بروجی بر عدد چهار حرف مستحضره اضافه میکنیم و تلافی طرح فوت شده را مینمائیم و مستحصله میگیریم و اما در مثل دو حرف ز و ع عدد اتصال حرف ماقبل ن که و است در دائره اتصال کلی یکصد و شصت و هشت است و عدد حرف ع در دائره ابجد وضعی شانزده است مجموعاً یکصد و هشتاد وچهار میشود پس از آنکه بحسب قاعده بطرح درجی بردیم چهار عدد باقی می ماند چون به مقتضای قاعده عدد ابجد وضعی ن هفت و عدد وضعی ع شانزده جمعاً هر سه با هم بیست و هفت حاصل میشود و قابل طرح منازلی که قاعده این اتصال است نیست لذا آنرا بطرح بروجی میبریم بعد از طرح سه باقی می ماند از بعد حرف ن در دائره ابجد سه حرف میشماریم حرف چهارم که ک است از این اتصال برای ز مینویسیم و از بعد ع نیز در همان دائره سه عدد میشماریم حرف چهارم که ر است برای ع مینویسیم و در هنگام مستحصله گرفتن طرح فوت شده به شرحی که گفته شد تلا فی میکنیم .

اتصال عنصری طبعی و احکام آن

پس از آنکه دو حرف از اتصال کلی بقاعده معتبره مضبوطه برای دو حرف از سطر نظیره گرفتیم باید دو حرف هم از جدول و دائره اتصال طبعی عنصری برای هر دو بگیریم لذا میگویم بدانکه عمل این اتصال از دائره اهطمفشذ است و این اتصال عبارت است از دانستن طبیعت دو حرفیکه با هم متصل شوند که اول عامل باید طبیعت این دو حرف را بداند و بعد به احکامی که دارد آشنا شود تا در وقت عمل سرگردان نشود پیش از این در مقدمه گفته شد اتصالاتی که در حروف حاصل میشود از شانزده صورت بیرون نیست :

۱- آتشی با آتشی         ۲- بادی با بادی          ۳- آبی با آبی             ۴- خاکی با خاکی

۵- آتشی با بادی         ۶- بادی با آتشی          ۷- آبی با خاکی          ۸- خاکی با آبی

۹- آتشی با خاکی      ۱۰- خاکی با آتشی       ۱۱- بادی با آبی         ۱۲- آبی با بادی

۱۳- آبی با آتشی        ۱۴- آتشی با آبی         ۱۵- بادی با خاکی      ۱۶- خاکی با بادی

احکام این شانزده صورت بر چهار قسم است باعتبار تماثل و توافق و تخالف و ضد و نقیض بودن و ما در اینجا حکم این چهار را در چهار قسمت بیان میکنیم

قسمت اولی

آنهائی هستند که با هم مماثل و موافقند در طبع و آنها عبارتند از چهار صورت اول آتشی با آتشی و بادی و آبی با آبی و خاکی با خاکی

قسمت دوّم:

آنهائی هستند که طالب و مطلوب یکدیگرند و آنها عبارتند از آتشی با بادی و بادی با آتشی و آبی با خاکی و خاکی با آبی

قسمت سوّم:

آنهائی هستند که مخالفند با یکدیگر و آنها عبارتند از آتشی با خاکی و خاکی با آتشی و بادی با آبی و آبی با بادی

قسمت چهارم:

آنهائی هستند که ضدّ و نقیضند با یکدیگر و آنها عبارتند از آبی با آتشی و آتشی با آبی و بادی با خاکی و خاکی با بادی  واحکام هریک از این چهار قسمت از اینقرار است

و امّا قسمت اولی و ثانیه

پس هر گاه دو حرفیکه با هم متصل میشوند از حروف این دو قسمتند یعنی در طبع با هم موافقند عدد مرتبه هر دو را با هم جمع میکنیم هرگاه جمع هر دو عدد قابل طرح افلاکی یعنی نه نه هستند  نه نه طرح میکنیم بنحویکه بعد از این بمثال خواهی دانست و از دائره ابجد حرف میگیریم و حرف مطلوب این اتصال را بدست میاوریم و اگر قابل طرح افلاکی که قاعده کلیّه این اتصال است نشد عدد مراتب همه حروف هم طبع آن را بر او میافزائیم و بطرح افلاکی میبریم و نتیجع میگیریم در اینجا برای اینکه خوب مطلب را دریابی چهار مثال برایت میاورم باقی را خودت بر آنها قیاس کن و غنیمت بشمار و خدای متعال را سپاسگذار باش

مثال اول

در آنجائیکه دو حرف موافق در طبع با هم متصل شوند وجمع عدد مرتبه هردو قابل طرح افلاکی باشد مانند  ف   و ش  هرگاه متصل شوند بدان که هر دو آتشی و موافق اند عدد مرتبه هر دو را با هم جمع میکنیم چنانچه ف در مرتبه پنجم آتشی است و ش در مرتبه ششم آن پنج و شش را با هم جمع میکنیم یازده میشود  نه از آن را که یکطرح افلاکی و قاعده کلیّه این اتصال است طرح کرده باقی دو میماند بعد از حرف  ف در دائره ابجد دو حرف میشماریم حرف سوم که ر میباشد مطلوب ف است در این اتصال مینویسیم و بعد از حرف ش نیز در همان دائره دو حرف میشماریم و حرف سوم که خ باشد مطلوب ش است مینویسیم و میفهمیم که حرف ر مطلوب حرف ف و حرف خ مطلوب حرف ش است

مثال دوّم :

در آنجائیکه دو حرف موافق در طبع با هم متصّل  شوند و جمع عدد مرتبه هر دو قابل طرح افلاکی که قاعده کلیّه این اتصال است نباشد مثل ج و ج که هر دو آبی و موافق و عدد مرتبه هر دو با هم دو میشود و قابل طرح افلاکی نیست در چنین جائی حکم و قاعده آن این است که عدد مراتب حروف هم طبع ج را که حروف آبی است و آن بیست و هفت است بر عدد دو میافزائیم که جمعاً بیست ونه میشود پس  از سه طرح افلاکی دو باقی میماند از بعد ج در دائره ابجد دو حرف میشماریم و حرف سوّم که و است مطلوب ج است آنرا مینویسیم چون هر دو حرف ج میباشد و مماثل مطلوب هر دو و میشود باقی حروف توافق را بهمین نحو قیاس کن .

مثال سوّم:

در آنجائیکه دو حرف طالب و مطلوب با همدیگر متصل شوند مثل ض که حرف بادی و م که حرف آتشی است و این هر دو طالب و مطلوب یکدیگرند خواستیم حرف مطلوب اتصال عنصری او را بدست بیاوریم عدد مرتبه هر دو را با هم جمع میکنیم چنانچه مرتبه عدد ض هفت و عدد مرتبه م چهار است جمعاً با همدیگر یازده میشوند بطرح افلاکی میبریم دو باقی می ماند بعد از حرف ض در دائره ابجد دو حرف میشماریم بحرف ع میرسد میفهمیم مطلوب حرف ض در دائره ابجد  ا  و مطلوب حرف م ع است

مثال چهارم:

در آنجائیکه دو حرف طالب و مطلوب با همدیگر متصل شوند و عدد مرتبه هر دو بطرح افلاکی نرود حکم این است که بطرح دیگری ببریم و بعد در گرفتن مستحصله تدارک نمائیم مثلاً اگر دو حرف طالب و مطلوب م و ی باشند که م آتشی و عدد مرتبه آن چهار و ی بادی و عدد مرتبه آن سه است جمعاً هفت میشود در دائره ابجد بعد از حرف م هفت حرف میشماریم و حرف هشتم را که ش است مینویسیم و بعد از حرف ی در همان دائره نیز هفت حرف میشماریم به حرف هشتم آن که صاد است میسیم میفهمیم که مطلوب حرف م در آن دائره ش و مطلوب حرف ی  ص  است.

تبصره:

در جمع عدد مرتبه ای اتصال عنصری موافق و مخالف قاعده این است که اگر عدد مرتبه دو حرف قابل طرح نشد باید بطرح دیگر غیر افلاکی برد از طرح کواکبی یا عنصری و عمل کرد و اگر به هیچ طرحی نرفت عدد ماقبل یا ما بعد آنرا علاوه میکنیم و بطرح میبریم و در مستحصله تلافی میکنیم .

امّا قسمت سوّم و چهارم:

چون احکام موافق و طالب و مطلوب را دانستی احکام مخالف و ضد ونقیض را هم بدان تا هنگام عمل معطل و سرگردان نمانی پس بدانکه احکام قسمت سوم و چهارم از اقسام چهار گانه اتصالات عنصری که عبارت از مخالف و ضد ونقیض باشد این است که اگر دو حرفی که با هم متصل شدند از قسمت مخالف یا ضدو نقیض باشند اگر عدد توالی مرتبه هر دو بطرح افلاکی که نه باشد رسید به همان همل کنند و اگر بطرح نه نرسید نظر کند بعدد مرتبه عدم توالی هر دو اگر به نه رسید نعم المطلوب و اگر آن هم به نه نرسید عدد توالی و عدم توالی هر دو را اگر بتواند با هم جمع کند و بطرح ببرد و الاّ بسایر طروح یا بهمان عدد که حاصل شده حرف باید گرفت و بعد در وقت مستحصله گرفتن تلافی طرح فوت شده را باید نمود در اینجا نیز برای توضیح چند مثال ذکر میکنم تا طالبین بیشتر از آن بهره مند شوند .

مثال اوّل:

در آنجائیکه دو حرف مخالف با هم متصل شوند و عدد هر مرتبه هر دو بطرح افلاکی برسد مانند ق و ف که عدد توالی قاف پنج و عدد توالی فاء نیز پنج است جمعاً ده میشود بطرح افلاکی میبریم یک باقی میماند از بعد حرف ق یک حرف در دائره ابجد میشماریم بحرف ش میرسد و از بعد حرف ف در همان دائره یکحرف میشماریم بحرف ق میرسد میفهمیم که مطلوب حرف ق در این اتصال ش  و مطلوب حرف ف  ق است

مثال دوّم:

در آنجائیکه دو حرف مخالف با هم متصل شوند و عدد مرتبه هر دو بطرح افلاکی نرسد مانند د و ش در اینجا دال یک عدد دارد و ش  شش خلاف مرتبه عنصر دال پنج میشود وجمع عدد مرتبه هر دو هفت مجموع  هفت با پنج  دوازده میشود بطرح افلاکی میبریم سه باقی میماند بعد از حرف د دائره ابجد سه حرف میشماریم بحرف ح میرسد و بعد از ش نیز در همان دائره سه حرف میشماریم به ذ میرسد میفهمیم که در این اتصال ح مطلوب د و ذ مطلوب ش است

مثال سوّم:

در آنجائیکه دو حرف ضد ونقیض باهم متصل شوند و عدد مرتبه هر دو بطرح افلاکی برسد مانند ث و ط که عدد مرتبه ث شش و عدد مرتبه ط سه است با اینکه عدد هر دو یک طرح افلاکی است روی آن عمل نمیکنیم . بلکه در اتصال ضدّ و نقیض عدد ضد هر دو را باید گرفت چون حرف ث آبی و حرف ط ناری و هردو در ضدونقیض قاعده اینست که عدد ضدّ هر دو را بگیرند و به آن عمل کنند لذا در اینجا طبق قاعده عدد ضد هر دو را میگیریم و عمل میکنیم پس بدان که عدد ضد هر دو یازده میشود باین شرح که ث در مرتبه ششم عنصر آبی است  و ط در مرتبه سوم آتشی و چهار و پنج که بین این دو است یازده میشود بطرح افلاکی میبریم دو باقی میماند پس در دائره ابجد بعد از حرف ث دو حرف میشماریم بحرف ض میرسد میفهمیم مطلوب حرف ث از این اتصال ض است و همچنین نیز بعد از حرف ط در آن دائره دو حرف میشماریم به حرف لام میرسد میفهمیم مطلوب حرف ط در آن ل است


قاعده مهمّه

در اتصال مخالف عنصری اگر به توالی بردیم و طرح کردیم برحسب قاعده و ناطق نشد برمیگردیم و حروف عنصر را از عدم توالی میگیریم اگر باز ناطق نشد از عدد توالی و عدم توالی هر دو جمع میکنیم اگر بطرح رسید طرح می کنیم و اگر بطرح نرسید از همان عدد حرف              میگیریم و بعد وقت مستحصله گرفتن تلافی می کنیم تا ناطق شود در هر حال ملاحظه نطق را باید کرد

تبصره

بدانکه حروف آتشی و بادی و آبی و خاکی هر یک هفت حرفند و هر عنصری که هفت حرف است بیست و هشت عدد دارد پس اگر در گرفتن مطلوب حرف از اتصال عنصری حروف قابل طرح نشد عدد مرتبه قابل را بر آن میافزاییم تا قابل شود چنانچه اگر حرف در مرتبه اول واقع باشد و قابل طرح نباشد عدد مرتبه شش حرف دیگر را بر آن میافزاییم تا قابل طرح شود مثلاً هر گاه دو حرفیکه با هم متصل شدند ج باشند دو عدد دارند و قابل طرح نیستند لذا عدد مراتب همه حروف آبی را بر آن دو میفزاییم وبطرح میبریم چنانچه ذکر شد .

در بیان اتصال مرتبه ای

و احکام متعّلقه به آن

بدانکه این اتصال را مرتبه ای گویند برای اینکه از روی مرتبه به آن عمل میشود و برای هر حرفی دو حرف از آن را باید گرفت و آن بر دو قسم است قسم اول از جهت مراتب چهارگانه آحاد و عشرات و مآت و الف که از آن یک حرف برای هر حرفی گرفته میشود و این قسمت طرح ندارد و قسم دوم از جهت مراتب عددی حرف که بلا مرتبه حساب شود چنانچه بعد از این خواهی دانست و این قسمت طرح بروجی دارد و این اتصال باعتبار مراتبی که دارد بر شانزده نوع تصویر میشود از ضرب چهار در چهار : ۱-اتصال آحاد با آحاد ۲- اتصال آحاد با عشرات            ۳- اتصال آحاد با مآت ۴- اتصال آحاد با الف ۵- اتصال عشرات با آحاد ۶- اتصال عشرات با عشرات ۷- اتصال عشرات با مآت ۸- اتصال عشرات با الف ۹- اتصال مآت با آحاد ۱۰- اتصال مآت با عشرات ۱۱-اتصال مآت با مآت ۱۲- اتصال مآت با الف ۱۳- اتصال الف با آحاد            ۱۴- اتصال الف با عشرات ۱۵- اتصال الف با مآت ۱۶- اتصال الف با الف و احکام این شانزده نوع بر سه قسم است برحسب اختلافی که در حکم دارندو احکام آنها در ضمن سه قسمت بیان میشود :

قسمت اول

در حکم اتصال آحاد با آحاد    و   آحاد با عشرات     و عشرات با آحاد     و عشرات با مآت  وعشرات با عشرات      و مآت با عشرات       و مآت با مآت     و مآت با الف     والف با مآت   و الف با الف  این ده صورت فقط در وقت عمل مرتبه جملی آنها گرفته میشود و بطرح بروجی میرود و اگر طرح قابل طرح نباشد حرف ماقبل آنها را بر آنها میافزاییم و بطرح میبریم و اگر پس از اضافه عدد حرف ماقبل یا ما بعد باز بطرح نرود آنرا بطرح دیگری از طروح که مقتضی باشد میبریم و حرف میگیریم و در وقت مستحصله گرفتن تدارک طرح فوت شده را میکنیم بشرحی که بعد از این گفته میشود و اگر هر دو حرف ماقبل نداشته باشد از همان عدد مرتبه خودشان حرف مطلوب آنها را میگیریم و هنگام مستحصله گرفتن تلافی میکنیم و بعد از این به مثالهایی که بیان میکنم کاملا واضح میشود

قسمت دوّم

در حکم آحاد با مآت   و عشرات با الف    و مآت با آحاد     و الف با عشرات و علت اختلاف حکم این قسمت با قسمت قبل از جهت یکمرتبه دور بودن دو حرف است از همدیگر و حکم هر یک از این چهار صورت این است که هر یک از دو حرفی که از این چهار صورت باشد عدد مراتب جملی آنها رانیز باید گرفت و عدد عدد مراتب جملی آنها را نیز باید گرفت و عدد ما به التفاوت مراتبی آنها را بر عدد حاصل طرح اتصال عدد مراتب جملی ایشان افزود و حرف مطلوب را گرفت چنانچه بمثال بعد از این خواهی دانست .

قسمت سوم

حکم آحاد و الف    و الف و آحاد  است بعلت دو مرتبه از همدیگر دور بودن پس هرگاه این دو نوع حرف با هم متصل شدند حکم این است که عدد مراتب جملی آنها را بگیرند و عدد تکسیری مراتب جملی آنها را نیز بگیرند وبا عدد ما به التفاوت مراتب آنها را با همجمع کنند و بعد از طرح بروجی این اتصال از دائره ابجد بشرحیکه در اتصال قبل گفته حرف مطلوب هر یک را بگیرند و در هنگام مستحصله گرفتن نیز همین عدد ما به التفاوت بین آنها را نیز بر عدد حاصل طرح عدد مطلوب آنها بیفزایند و پس از آن مستحصله بگیرند چنانچه به مثال بعد روشن خواهی شد .

و فرق میان حکم این دو صورت با چهار صورت قبل این است که چون این دو صورت هر کدام دو مرتبه از هم دورند لهذا دو مرتبه عدد مابه التفاوت بین آنها را بر عدد حاصل طرح ایشان میافزاییم یکی هنگام گرفتن حرف مطلوب در اتصال عدد مراتب جملی و یکی در هنگام گرفتن گرفتن مستحصله از خلاصه عدد حروف مطلوب و اما آن چهار صورت چون یکمرتبه از هم دورند  یکمرتبه عدد مابه التفاوت ایشان را بر عدد حاصل طرحشان میافزاییم و آن در هنگام گرفتن حرف مطلوب در اتصال مراتب جملی است .

توضیح مقال در شرح این اتصال

خلاصه کلام در این مقام بطور واضح آنکه این اتصال دو صورت دارد که بعد از گرفتن حرف مطلوب از اتصال عنصری چنانچه گذشت از این اتصال برای هریک از دو حرفیکه بیکدیگر متصل شوند دو حرف برای مستحضره میباید گرفت که یکی ازاین دو حرف از اتصال مرتبه جملی گرفته میشود و در این اتصال مرتبه جملی طرحی نیست فقط همین قسم از اتصال است که طرح ندارد و قاعده حرف گرفتن از این اتصال این است که دو حرفی که با هم متصل میشوند با ید ببینیم مرتبه جملی هر یک از این دو حرف حرف بشماریم و حرف بعد از آنرا مطلوب آنحرف بدانیم برای تقریب بذهن مثالی چند ایراد میکنم بقیه را بدانها قیاس کن

مثال اوّل

حکم اتصال آحاد با آحاد : مثلاً هر گاه دیدیم که ج با ج با هم متصل شدند چون هر دو آحادند هر کدام را یک حساب میکنیم جمعاً دو میشوند در دائره ابجد بعد از ج دو حرف میشماریم حرف سوم مطلوب ج است و آن   و   است و چون هر دو حرف مماثلند برای هر دو  و را میگیریم .

مثال دوّم

حکم اتصال آحاد با عشرات : هر گاه دیدیم دو حرف که با هم متصل شده یکی آحاد ودیگری عشرات است مانند  ه   که آحاد است و م که عشرات است ه را یک و  م را دو حساب میکنیم جمعاً سه میشود در دائره ابجد بعد از ه سه حرف میشماریم وچهارم آن که ط است برای  ه مینویسیم و بعد از حرف  م  هم در در همان دائره سه حرف میشماریم و چهارم آنرا برای  م مینویسیم و همین حکم را دارد هشت صورت دیگر که عبارت باشد از اتصال عشرات با آحاد و عشرات با مآت و عشرات با عشرات و مآت با عشرات و مآت با الف و الف با مآت و الف با الف و مآت با مآت .

مثال سوّم

حکم اتصال آحاد با مآت  : هر گاه دیدیم دو حرفیکه با هم متصل شده یکی آحاد است و یکی مآت مثلاً مانند د و ت دال را یکی حساب میکنیم و ت را سه جمعاً چهار میشود ما به التفاوت میان این دو یکمرتبه است لذا یک را بر حاصل جمع میفزاییم پنج میشود در دائره ابجد بعد از حرف د پنج حرف میشماریم و حرف ششم که ی است مینویسیم و بعد از حرف ت در همان دائره ابجد پنج حرف میشماریم و حرف ششم که غ است مینویسیم و میفهمیم که مطلوب د و ت در این اتصال ی و غ است

مثال چهارم

حکم اتصال عشرات با الف مانند ک و غ مثلاً هر گاه با هم متصل شوندک را دو و غ را چهار حساب میکنیم جمعاً شش میشود چون ما به التفاوت بین این دو یکمرتبه است یک را بر شش اضافه می کنیم هفت میشود در دائره ابجد بعد از حرف ک هفت حرف میشماریم و حرف هشتم را که ق است مینویسیم و بعد از حرف غین نیز هفت حرف میشماریم و حرف هشتم که ح است مینویسیم پس مطلوب ک و غ در این اتصال ق و ح است و همین حکم را دارد مآت با آحاد و الف با عشرات

مثال پنجم

حکم اتصال آحاد و الف مانند   و   وغ هرگاه با هم متصل شوند مرتبه و یک و غ چهار جمعاًمیشود ما به التفاوت بین آنها دو است بر چهار میافزاییم شش میشود در دائره ابجد بعد از حرف و شش حرف میشماریم و حرف هفتم که م است مینویسیم و بعد از غ نیزشش حرف میشماریم و حرف هفتم که ز است مینویسیم

و اتصال الف با آحاد نیز همین حکم را دارد و فرق میان این مثال و مثال سابق و نحوان اینست که در این مثال و مثل آن که الف و آحاد است مابه التفاوتی که دو مرتبه میان آنها است دو بار باید اضافه شود یکبار در این اتصال و یکبار در وقت مستحصله گرفتن بخلاف چهار صورت قبل چنانچه قبلاًهم ذکر کردم .

و امّا صورت دوّم از اتصال مرتبه ای

و آن اتصال مرتبه عددی جملی است که حرف چهارم را برای مستحضره از این اتصال باید گرفت و آنها بر حسب اختلافی که دارند چنانچه از پیش ذکر شد بر سه قسمند و هر قسمی را حکمی جداگانه است ده صورت آن حکمی دارد و چهار صورت آن حکمی و دو صورت آن حکمی برای هریک از این سه قسم مثالهائی ذکر میکنم تا مطلب بخوبی واضح شود و در این صورت از این اتصال طرح بروجی باید بشود که قاعده کلیه آن است و اگر بطرح بروجی نرفت حرف ما قبل آنرا بر آن میافزاییم و بطرح میبریم و اگر باز قابل طرح نشد بطرح دیگری که مقتضی باشد از قبیل طرح کواکبی یا طرح عنصری میبریم و در وقت مستحصله گرفتن طرح فوت شده را تلافی میکنیم چنانچه بعد از این شرح داده میشود اکنون برای مزید اطلاع خاطر نشان مینمایم:

مثال اوّل

حکم اتصال آحاد با آحاد در اتصال مرتبه عددی جملی : هرگاه آحادبا آحاد متصل شود و عدد مرتبه جملی آن قابل طرح باشد مانند اتصال و  وط میگوئیم عدد مرتبه ای و شش و عدد مرتبه ای ط نه است جمعاً پانزده میشود پس از طرح دوازده که یک طرح بروجی است سه باقی می ماند در دائره ابجد بعد از حرف  و  سه حرف میشماریم حرف چهارم که ی است مطلوب حرف و میشود مینویسیم و بعد از حرف ط نیز سه حرف در همان دائره میشماریم حرف چهارم    م است و آن مطلوب ط نیز مینویسیم در اینجا چون بقاعده عمل شده هنگام مستحصله گرفتن تلافی ندارد

مثال دوم

حکم اتصال آحاد با عشرات در اینصورت اتصال هر گاه آحاد با عشرات متصل شود مانند ح و ص عدد مرتبه ای ح هشت و عدد مرتبه ای ص نه میشود جمعاً هفده میباشد پس از طرح دوازده پنج باقیماند در دائره ابجد بعد از حرف ح پنج حرف میشماریم حرف ششم که ن است میگیریم و بعد از حرف ص در آن دائره نیز پنج حرف میشماریم حرف هشتم خ را میگیریم پس مطلوب ح و ص  ن و خ میشود

مثال سوم

حکم اتصال آحاد با آحاد : در جائیکه بطرح بروجی نرود مانند ج و د که عدد سه و عدد دال چهار است جمعاً هفت میشود و آن قابل طرح بروجی نیست عدد ما قبل هر دو حرف را بر هفت اضافه می کنیم تا قابل طرح شود مثلاً ماقبل ج الف و باء است و ماقبل د الف و باء و جیم است عدد ما قبل ج سه و عدد ما قبل دال شش آنها را بر هفت اضافه میکنیم شانزده میشود پس از یکطرح بروجی چهار میماند بعد از حرف ج از دائره ابجد چهار حرف میشماریم و حرف پنجم که ح باشد مطلوب ج است آنرا میگیریم و بعد از حرف دال نیز چهار حرف میشماریم و حرف پنجم که ط و مطلوب د است میگیریم .

مثال چهارم

حکم اتصال آحاد با آحاد :در جائیکه بطرح بروجی نرود و عدد ماقبل آن نیز هر گاه اضافه شود باز هم وفا بطرح دیگر نکند مانند ب و ب مثلاً که هر دو در مرتبه آحادند آنها را دو حساب میکنیم و با دو عدد که ما قبل آنها است چهار میشود چون چهار یکطرح عنصری است در دائره ابجد بعد از حرف ب چهار حرف میشماریم وحرف پنجم که ز باشد میگیریم و چون دو حرف مماثلند مطلوب هر دو ز ز میباشد و اگر دو حرفی باشد که ماقبل آن از چهار هم کمتر باشد مانند الف و الف که ماقبل آنها دوعدد است و به هیچ طرحی نمیرود برای هریک دو حرف از دائره ابجد میشماریم و حرف از دائره ابجد میشماریم و حرف سوم که د است برای هر دو مطلوب میگیریم و در وقت مستحصله گرفتن تلافی میکنیم .

مثال ششم

حکم اتصال مآت با آحاد : مانند ت و ط  تاءدر مرتبه مآت سه حساب میشود و طاء در مرتبه آحاد یک جمعاً چهار میشود چون بطرح بروجی نمیرود عدد مرتبه ماقبل ت که سه است با عدد حروف ما قبل طا که هشت است و جمعاً یازده میشود بر عدد چهار میافزاییم جمعاً پانزده میشود بعد از طرح دوازده سه باقی می ماند د ر دائره ابجد بعد از حرف ت سه حرف میشماریم حرف چهارم که م است مطلوب ط خواهد بود در اینجا مابه التفاوت آحاد و مآت باید اضافه شود مطلوب ظ و ن میشود اشتباه شد .

مثال هفتم

حکم اتصال عشرات با الف مانند اتصال ع با غ را در مرتبه عشرات است هفت حساب کن و غین در مرتبه الف یک حساب کن جمعاً هشت میشود چون قابل طرح بروجی نیست عدد بلامرتبه حروف ماقبل غین که بیست ویک است بر هشت اضافه کن بیست ونه میشود بعد از دو طرح بروجی پنجباقی می ماند از بعد عین در دائره ابجد پنج حرف بشمار عدد مراتبی عین که دو است و عدد مراتبی غین که چهار است و جمعاً شش میشود بر عدد پنج باقیمانده میافزاییم یازده میشود در دائره ابجد بعد از حرف عین یازده حرف میشماریم حرف دوازدهم که غ است مطلوب ع خواهد بود و بعد از حرف غ نیز یازده حرف میشماریم حرف دوازدهم ل است و آن مطلوب غ خواهد بود .

مثال هشتم

حکم الف با عشرات: مانند ی و غ و ی  غین در مرتبه چهارم و ی در مرتبه دوم است جمعاً شش میشود قابل طرح بروجی نیست غین در مرتبه عددی یک و یا هم دو مابه التفاوت دو میشود بر شش میافزاییم جمعاً هشت میشود بطرح کواکبی میبیم یک باقی می ماند از بعد حرف غ در دائره ابجد یکحرف میشماریم حرف دوم که ب است مطلوب غ است و از بعد حرف یا نیز در آن دائره یکحرف میشماریم حرف دوم که ل است مطلوب ی است باقی اقسام صورت دوم این اتصال را از مثالهایی که ذکر شد یعنی درآنها قیاس کن .


  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱