علم کیمیا:

و آن صنعتی است که بوسیله آن اجساد ناقص را بمرتبه کمال توانند رسانید. مثلاً قلمی و مسی را تبدیل به نقره و طلا کنند و ماده ای که بوسیله آن  اجساد ناقص را بکمال رساند، اکسیر می نامند. این در باب غنیمت این جهان بدان و اهلش در این باب کتب بسیار نوشته است.

و شاخه قابل فهم عوامل در عصر حال علم شیمی بدان که با تغییرات در ارتباط می باشد. که انشاء اله در آینده در این باب کتابی خواهم نوشت و شرح کامل این علوم را به اهلش خواهم رساند. از آن چه تا به امروز خود فهمیدم، ولی همانطور که بیان نمودم کیمیا در حقیقت نظر حضرت حق و امام بر حق مهدی موعود عج الله تعالی به مؤمنین برحمتش می باشد تا از جسد سفلی به جسد نورانی و جسم ناقص خاکی با نظر آقا امام زمان بمرتبه کمال اکسیری و نفس مطمئنه راضیه و مرضیه رسیده و ناب گردد.

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

اشعار منسوب به علی علیه السلام است

در کیمیا که آنرا در نسخه قدیمی خطّی یافتم که تاریخ کتابت آن در سال نهصد هجری بود

یا طالب الاسرار فی الاسماء                       انّ الذی تبغیه عندالماء

لکنه الممزوج بالاهواء                              فی غالب التّرکیب  فی الانشاء

تخیی به الاشیاءبعد مماتها                            فسرائر الاحیاء فی الانواء

خذ مالها من بین خمسة انجمٍ                         من کلّ ناحیةٍ علی استقصاء

و امرج باربعةٍ اذا حصّلتها                            لتمام ما یهدی من الخدماء

من بعد علمک باسمه و صفاته                       کمال عصمته من الاسواء

 

و در بعضی از کتب اهل فن دیدم

که از سیّد بن طاووس نقل کرده بود که گفته است : بدانکه امیر المؤمنین علیه السلام از اصحاب کیمیا بوده و از او سؤال کردند از صنعت فرمود : هی اخت النبوة و عصمته المروة والنّاس یتکلمون فیها بالظاهر و انّی لاعلم ظاهرها و باطنها هی والله ما هی الا ماءٌ جامدٌ و هواءٌ راکدٌو نارٌ خامدةٌ و ارضٌ سائلةٌ یعنی آن خواهر نبوت و حافظ مروت است و مردمان در ظاهر آن سخن میگویند و من میدانم ظاهر و باطن آنرا و آن نیست مگر آب منجمد و هوای ایستاده و آتش بی شعله و زمین جاری .

و در جلد نهم بحار الانوار روایت کرده که در اثناء خطبه خواندن از آنحضرت پرسیدند که آیا کیمیا وجود دارد فرمود که : الکیمیا کائنٌ و هو کان و سیکون یعنی کیمیا بوده و هست و خواهد بود پس گفته شد که آن چه چیز است فرمود : انّه من الزیبق الرجراج و الاسراب و الزّاج و الحدید المزعفر و زنجار النّحاس الاخضر الحبور لاتوقف علی عابرهنّ فقیل فهمنا لا یبلغ ال ذلک فقال اجعلوا البعض ارضاً واجعلوا البعض ماءً و افلجوا الارض بالماء و قدتم فقیل زدنا یا امیر المؤمنین فقال لا زیادة علیه لانّ الحکماءالقدما مازاد و علیه کیما یتلاعب به النّاس

یعنی فرمود که آن یعنی کیمیا از جیوه مصتعد و سرب و زاج و زعفران الحدید و زنگار مس سبز پاکیزه که عبور کنندگان در اینراه به آن واقف نیستند پس بآنحضرت گفتند که فهم ما به آن نمی رسد فرمود بعض آنرا زمین قرار دهید و بعض آنرا آب قراردهید و زمین بآن آب رستگار کنید تمام است پس گفتند زیادتربیان کن یا امیر المؤمنین فرمود زیادی ندارد زیرا که حکما پیشین زیادتر نگفتند تا مردمان بر آن بازی نکنند .

جلد نهم بحار الانوار

روایت کرده که معاویه از علی علیه السلام پرسید در موضوع عمل کیمیا و اکسیر آن : قال علی علیه السلام : انّ فی الزّجاج و الزّاج و الزّیبق الرّجراج و قشربیض الدّ جاج و الزّنجار الاخضر و الحدید المزعفر لکنوز لا یؤتی ال اخرها فقال معاویه زد نا یا امیر المؤمنین فقال هواءٌ راکدٌ و ماءٌجامدٌ و ارضٌ سائلةٌ و نارٌ خامدةٌ

فرمود علی علیه السلام که در شیشه و زاج و جیوه مصعد و پوست سفیده تخم مرغ وزنگار سبز و زعفران الحدید هر آینه گنجهائیست که بآخر نخواهد رسید پس معاویه گفت زیاد تر بگو یا امیر المؤمنین فرمود هوائی است ایستاده وآبیست منجمد و زمینی است جاری و آتشی است بی شعله  .

و فرمود : انّ فی الاسرنج و الزاج و الزیبق الزجراج و احدید المزعفر و النحاس الاخضر کنوز لا یوءتی علیها

در سرنج و زاج و جیوه مصعد وزعفران الحدید و زنگار سبز گنجهائیست که بآن نمیرسند یعنی واقف بآن نمی شوند.

وسئل عن الکیمیاء فقال الزیبق المصعّد المحمّرو الاسرنج المدبّر مع المغن و الحدید والنّحاس المکلّس المحمّر  یعنی سؤال کرده شد آنحضرت از کیمیا فرمود زیبق مصعّد محمّر و سرنج تدبیر شده با با مغنیسیا و آهن تدبیر شده و مس تکلیس یعنی آهک شده که مراد از آن را سخت میباشد ومغنیسیا نام نبطی سنگی است نزد بمرقشیشا و بفارسی رنگ کاسه گویند و کاسه گران بآن کاسه و امثال آن رنگ میکنند و از اکثر آن سرب حاصل میشود و او پنج نوع میباشد سیاه و مایل به سیاهی و سرخ و سفید و بیرون سرخ اندرون زرد میباسد و در تمام اقسام آن نقطه ای سفید دارد و چشمها در آن ظاهر است و بقدری درخشندگی دارند و گدازنده شیشه و صاف کننده آنست و آنرا قابل رنگ گرفتن میکند و با آهن نیز همین عمل را میکند محمد بن زکریا گوید که آن دو نوع است یکی را شهبا نامند وآن نر است و آن نوع ماده آنست و با نرمی میباشد و دیگری مایل به سیاهی میباشد وحدیدی است و آن نر است و بقول اکثر حدیدی آن سیاه و ذهبی آن زرد و فضّی آن سفید و نحاسی آن سرخ میباشد .

سخنان علی علیه اسلام در پیرامون علم کیمیا

در کتاب معراج الحکیم و منهاح القویم تألیف و تصنیف حکیم دانشمند علاءالدین شیرازی ره  در صنعت کیمیا گفته است که از امیر المؤمنان اسد الله الغالب علی ابن ابی طالب علیه اسلام روایت شده سؤال کرده شد از آنحضرت که چه میگوئی در آنچه که مردم فرومانده اند در آن یعنی کیمیا پس حضرت مدتی سر خود را بزیر انداخت پس از آن فرمود :

سئلتمونی عن اخت النبوّة و قوام المروّة لقد کان و انّه لکائن و یکون و ما من شجرةٍ و لا مدرةٍ

ولا شئ الاّ و فیه اصل ٌ و فرعٌ او اصلٌ او فرعٌ

یعنی پرسیدید از من از خواهر نبوت و قوام مروّت (یعنی کیمیا )هر آینه آن ( از قدیم ) بوده و میباشد و خواهد بود و نیست درختی و نه گل چسبنده بدون رملی و نه چیزی مگر اینکه در آن است اصلی و فرعی و یا اصلی و یا فرعی پس گفته شد بانحضرت که یا علی آیا تو آنرا میدانی فرمود:

والله اعلم به من العالمینَ له َُ اِنهّم یتکلمّون بالعلم علی ظاهرهِ دونَ باطنِهِ و انااعلمُ ظاهرهُ و باطنهُ   یعنی بذات خدا قسم است که من دانا ترم بآن از دانایان به آن زیرا که ایشان سخن میگویند بدانستن ظاهر آن و من میدانم ظاهر و باطن آنرا پس گفتند ذکر کن برای ما چیزی از آن را که از تو فراگیریم فرمود : والله لولا اَنَّ النّفس لامّا رةبالسّوء لقلتُ     بذات خدا قسم است که اگر نفس امر کننده به بدی نبود هر آینه میگفتم گفتند که آن از چه چیز است فرمود : انّی اعلم انّهُ یکون من الزّیبَقِِ الرّجراج والذهب و الزاج و الحدید المزعفرو زنجار النحّاس الاخضر لکنوز لا یوتی علی اخرها یلقح بعضها ببعض فتفتر عن ذهب کامن   یعنی من میدانم که آن از زیبق رجراج وطلا و زاج وزعفران الحدید وزنگار سبز مس است گنجهائی است که کسی بآخر آن نمیرسد بعضی از آنها با بعض دیگر تلقیح کرده میشود پس آماده میشود ظاهر میشود طلای باطن آن

گفتند یا امیر المؤمنین ما اینرا نمیدانیم فرمود :

هو ماءٌ جامدٌ و هواءٌ راکدٌ ونارٌ جائلةٌ و ارضٌ سائلةٌ   یعنی آن آبیست منجمد و هوائیست ایستاده و آتشی است بی شعله و زمینی است روان گفتند ما نمی فهمیم فرمود:

لو حل للماضین من اهل الحکمة ان یکلموا الناس علی غیر هذا لعلمه الصبیان من المکاتب و هو تعالی واهب المواهب     یعنی اگر حلال بود برای گذشتگان از اهل حکمت که بغیر این سخن گویند هر آینه کودکان در مکتبها آنرا دانا میشدند .

و در کتاب قمر القمار تألیف شیخ ابی المعالی شمس الدین عجمی در فن صنعت که او را کتاب دیگری در فن صنعت است موسوم به شمس الشموس ودر این فن بی نظیر است گفته که روایت شده از امیر مؤمنان علی علیه السلام که فرمود : المؤمن کالکبریت الاحمر و هو الا کسیر الاعظم الذی لا شئ اعظم منه فی هذه الصنعة

یعنی مؤمن مانند گوگرد سرخ است و آن اکسیر بزرگتریست که چیزی از آن بزرگتر نیست در این صنعت

و قال صلوات الله علیه

لمّا سئل عن الصنعة انّفی الزیبق و الزّاج و الذ هب الوهاج و الملح الاجاج والکبریت الاصفر و زنجارالنّحاس الاخضرو الحدید المزعفر لصبحاً یسفر عن ذهب خالص وصبغ حائل

یعنی چون پرسیدند از آنحضرت صلوات الله وسلامه علیه از صنعت فرمود در زیبق و زاج و طلای درخشنده و نمک تلخ و گوگرد زرد وزرنگارسبز مس و زعفران الحدید هر آینه روشن میشود صبح از طلای خالص و رنگ حائل

و در کتاب ماتیح الرموز و مقلاء الکنوز تألیف فاضل حکیم دانشمند شیخ حسن پسر زاهد کرمانی که تألیف آن سال هفتصد و سیزده هجری بوده از کتاب مناشیر در اکاسیر تألیف محمد بن حریر طبری روایت کرده که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بصره سؤال کردند از کیمیا در جواب ایشان فرمود:

انّ فی الذهب والزّاج(و الزجاج ) و الزیبق الرجراج و الحدید المزعفر و النحاس الاخضر و الدهن الذی لایحترق و لا یحزق لکنوز لا یوءتی علی عابره الاّ نبی مرسل او عبد صالح ولقد اخبرنی رسول الله صلی الله علیه و اله و انّه لا یطلّع علیه الاّ شیخ فان او شابٌ متوان قالوا یا امیرالمؤمنین مانفقه هذا فاذکر لنا شیئاًنا خذه فقال والله انّها فی ماءٍ جامدٍ و هواءٍ راکدٍ و ارضٍ سائلةٍ و نارٍ خامدةٍ

یعنی بدرستیکه در طلا و زاج ( نسخه بدل وشیشه ) و جیوه تصعید شده و زعفران الحدید یعنی زنگ آهن و زنگار مس و روغنی که نمیسوزد و نمیسوزاند هر آینه گنجهائیست که عبور کننده بآن راه نیابد مگر پیغمبر مرسل یا بنده شایسته و هر آینه خبر داد مرا رسول خدا صلی الله علیه وآله که بر آن اطلاع نمی یابد مگر پیرمرد سالخورده فانی شونده یا جوانی وامانده و سست شده .        گفتند یا امیر المؤمنین ما نفهمیدیم اینرا مارا متذکر نما به چیزی که فرا گیریم آنرا فرمود بذات خدا قسم است که آن در آب منجمد و هوای ایستاده و زمین جاری و آتش بی شعله است

و در بعضی از مؤلفات جابر بن حیان یافتم که آنحضرت فرمود فی قشر الدّجاج و ملح الاجاج و زیبق الرّحراج دواء لکل محتاج     یعنی در پوست تخم مرغ و نمک تلخ جیوه تصعید شده دوائیست برای هر محتاجی  و نیز روایت کرده است از امیر المؤمنین علیه السلام که فرموده     اذااحترقت الزهرة فی العقرب مراراًکثیرةً و یقرّب القمر طلع الشمس ان شاءالله  یعنی هرگاه مس را چندین مرتبه بسیار در گوگرد بسوزانند و به نقره طرح کنند طلا طالع شود اگر خدا بخواهد .



  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
تگ ها : علم کیمیا