روح

پدیده عظیم و عجیب روح از آغاز خلقت، ازبدو آفرینش،ازابتداء حیات،ازنخستین روزو ازالست که خالق هستی خداوند سبحان از روح خود در انسان دمید وجود داشته است.پس با جرات میتوان گفت؛قدمت آن به قدمت تاریخ خلقت است.

هر چند امروزه از طرف غرب به عنوان پدیده ای تازه معرفی می شود. اسپریتیسم یا علم احضار روح دانشی است که بیش از یک قرن از شناخت و رسمیت آن در غرب نمی گذرد و پدیده های اجتماعی و بررسیهای قابل ملاحظه ای در آن شده که ازآغاز آن با طرفداری چند هزار نفر شروع شده و امروزه میلیونها نفر در جهان هواداران و پیروان این علم شده اند تا جایی که در برخی از دانشگاههای معتبر جهان در این زمینه رشته های آکادمیک و آموزش کلاسیک برای آن قرار داده اند هر چند نباید فراموش کرد که هنوز در جهان  عده  زیادی مخالف این پدیده اند.

بهر صورت عده ای با موشکافی و باریک  بینی و جمعی  با شک و تردید و گروهی با رد آن  به این پدیده مهم  می نگرند.

ضمن اینکه تلاش می کنیم در حد استطاعت آنچه را از پیشینیان قرار گرفته وآموخته ایم بیان کنیم.

بی نهایت صمیمانه از همه شما خواهش می کنم ضمن حفظ ارزشها و با حفظ  بی طرفی و بی غرضی متعلق به هر گروه  و دسته ای که هستید در این راه  همراهمان باشید و با نظرات عالمانه خود یاریمان کنید.

کلام  را با یاد و نام  خدای مهربان که نامش و یادش آرام بخش  قلبهاست آغازمی کنیم و بررسی آنرا با بازدید کنندگان و یاران عزیز می گذاریم که با آراء و نظراتشان ما را خشنود و خوشحال و در این راه مصمم تر کنند.

   - روح جز جنبه فناناپذیر نفس انسانی چیز دیگری نیست. روح بر حسب نظریه مکاتب مختلف از سه، چهار، پنج یا هفت عنصر اصلی تشکیل شده، که اهمیت این مسئله در درجه دوم قرار میگیرد. ولی آنچه بیشتر از همه معمول و مطرح است و مطالب مکاتب کلاسیک آنرا مد نظر قرار داده اند روح را متشکل از سه عنصرمی دانند.

روح انسانی  عنصری غیرمادی ، جاودانی و نامیرا، شاهد ، حساس، پاک وتمیزاست که توسط  جسمی اثیری یا ماده سیالی(پریس پریت ) درقالب جسمانی که عنصری مادی و کثیف است گنجانده شده . این ماده سیال فوق العاده رقیق ، لطیف ، غبارگونه و مه مانند بوده و با مه و غبار این جهان فرق میکند . تابع قوانین سرعت، حرکت، جاذبه زمین وهیچکدام دیگر از قوانین زمینی نمی باشد. چرا که خود دارای ماهیتی  ماورایی و غیر زمینی است و بالطبع با هیچیک از معیارها و پارامترهای زمینی نیز قابل سنجش نمیباشد. یکی از علل مهم درعدم پذیرش و قبول این پدیده از سوی برخی افراد به همین عامل بستگی دارد، زیرا ازکسانیکه ماهیت وجودیشان همراه با تفکرات  و باورهای نشات گرفته از آن صد در صد زمینیست چگونه میتوان انتظارداشت، روحانی و آسمانی بیاندیشند،آنان جزبه مادیات به هیچ چیزدیگری اعتقاد ندارند. وهیچ چیز روحانی و ماورایی وغیر مادی در درونشان تجلی نمیکند الا آنکه بطریقی با منافع مادی و زمینی آنان ارتباط پیدا کند.

 این ماده سیال دارای نیروئی است بنام جسم سیال حیاتی به این معنی که بخشی از ماده سیال جهانی میباشد و در وجود انسان بصورت انرژی عصبی ملاحظه میشود.

انرژی موجود در این ماده سیال انرژی حیاتی است و حلول آن در جسم ، باعث زنده بودن جسم انسان گشته و بصورت همان  جسم انسانی در می آید . این ماده روابط تنگاتنگ وبسیارنزدیکی با جسم دارد و در طول حیات تا تاثیرات فساد و ضایعات شدید عضوی ، جراحی ، قطع عضو، آثار خوشایند، درد و ناراحتیهای سنین بالا و کمال در ذات وجود مشهود میماند.

در مجموع این ماده معرف تشخص قسمتی از ماده سیال جهانی همگانی است و در واقع پل ارتباطی مابین دنیای مادی که جسم مادی متعلق به آن است و جهان غیر مادی که روح به آن تعلق و بستگی دارد میباشد.

در حالات عادی این سه قشر گفته شده در وجود انسان با همدیگر تداخل کامل دارند بدون آنکه بتوانیم آنها را از هم تمیز داده تشخیص دهیم.

روح با مشخصات ذکر شده در ابتدا مطلب بر جسمی که سرشار از شور زنده بودن و زیستن است حاکم است و جسم از آن پیروی می کند.

بنابراین:

     جسم یا جسد مادی در روی زمین تنها چیز قابل مشاهده و عامل و فاعل می باشد پس از مرگ که کالبد مادی متلاشی می شود مانند گلی است که پژمرده و پرپر می گردد، سقوط می کند و فاسد می شود و دیگر قادر نیست به روح جاودان و نامیرا که دوباره به آزادی و رهایی دست یافته است جا دهد و روح در حالی کالبد و جسد را ترک می کند که بوسیله جسم اثیری پیچیده و احاطه شده است و همین اصل به او فردیت می بخشد و باعث می شود تا شکل انسانیش محفوظ بماند.

به عبارتی همان نفس در درون ماده سیالی قرار دارد و روح نامیده می شود. و به عبارتی دیگر روح همان موجود انسانی بدون جسم مادی است و چیز دیگری نیست.

بنابر گفته های فوق در تعریف از روح سه رکن اصلی و واقعی وجود دارد.قبل از بررسی این سه اصل و با تعریف روح بهتر است به سراغ قسمت بعد که پدیده احضار روح است برویم البته در طول نوشته هایمان بازهم به تعریف اولیه از روح برخواهیم گشت و دیدگاهها و نظرات ادیان،مذاهب و مکاتب مختلف را از نظر خواهیم  گذراند.

اما احضار روح یا اسپریتیسم نظریه ای است درباره حقیقت جوهری روح بنابراین لازم است مخاطبین برای پیگیری این بحث سه ویژگی مهم داشته باشند و برای شناخت این سه ویژگی سؤالات زیر را از آنان می پرسیم.

  

        - آیا به خدا ایمان دارید؟

        - آیا به وجود روح در جسمتان اعتقاد دارید؟

        - آیا به بقای روح بعد از مرگ و نامیرا بودن آن معتقدید؟

 

ازآنجا که گفتگو دراین زمینه با کسانیکه پیرو نوعی فلسفه مادی و ماتریالیستی می باشند کاری است بیهوده؛ اگر طرف مخاطب پاسخ منفی داد یا اینکه بگوید مطمئن نیستم که البته پاسخ مودبانه منفی تلقی می شود نیازی به سوالات دیگر نیست چرا که اثبات خصوصیات نور و روشنی به افراد کوری که بجز تاریکی چیزی نمی بینند کاریست عبث و اتلاف وقت است چون به هیچ وجه نمی تواند نور را قبول کند.چرا که  درهرحال ویژگیهای مربوط به احضار روح جزآثار و ویژگی روح چیز دیگری نیست .

ازطرف دیگرنقطه شروع ما وجود ، بقاء وفردیت روح است که مکتبِ مظهرِنظری واقعی آنهاست واحضارروح نیزدلیل وبرهان قانونی ومنطقی آن بشمارمی رود.

    - ارواح خود را به ما نشان میدهند، این موضوع حاکی از عدم محدودیت و وسعت اعمال روح است که در مجموع مطالب به آن خواهیم پرداخت ولی لازم است قبل از آن یادآور شویم مکتب اسپریتیسم از ابتداء شناخت روح و یا بهتر است بگوئیم ازهمان آغازپیدایش خلقت سرشار از اعجاب و شگفتی بوده است که توسط کسانی که در غرب باعث معرفی این شناخت به دیگران شده اند تعاریف خاص خود راداراست.

   

    بعد ازتجربیات وآزمایشات موفقیت آمیزو قابل قبول توسط آلن کاردک و قبول آن از سوی بسیاری دانشمندان، اندیشمندان، متفکران و برخی رهبران مذهبی همه چیز تغییر کرد و شکل دیگری بخود گرفت.

    در نتیجه پس ازآنکه وجود ارواح درنتیجه سرشت بشری و ساخت و ترکیب مشابه آنها با فطرت وجودی مورد قبول قرارگرفت باید بپذیریم که ارواح نیزنیاز و تمایل دارند خود را به ما نشان دهند .

پس چرا حساسیت ، مهر و محبت، وفاداری بخاطرات و میل به خیر وشّرکه دروجود خودمان هست را گمان کنیم دردیگران وجود ندارد، آنهم فقط به این دلیل که وسیله ارتباطی با آنان را دراختیارنداریم.

در بسیاری از دوران تا صد سال پیش و(شاید هنوز) درجاهائی حتی فرانسه در دوره لوئی چهاردهم اگرکسی جرات میکرد تا چنین ادعائی را بیان نماید و دست به چنین معجزه ای بزند او را به عنوان جادوگر در آتش می سوزاندند . خوشبختانه همچنان که با پیشرفت زمان، بالطبع قدرت واندیشهء بشر نیز شامل پیشرفت تکنیکی گردید وبه همت والای محققین، پژوهشگران و خصوصا علماومفسرین مذهبی مسلمان پدیده های فوق طبیعی به پدیده های طبیعی منتقل گردید.

علم اسپریتیسم نیز با چنان روشی دنیای پدیده های غیرمجسم وماوراء الطبیعه را که به دنیای شگفت انگیز جادوگری ونوعی تفکرات خاص مذهبی متعلق بود به شکلی ملموس و محسوس به قلمرو عینی و روزمره مردم وارد ساخت.

    - ارواح می توانند ما را آموزش دهند.

چون ارواح تنها موجوداتی هستند که بصورت تجربی از اهداف نهائی انسان با خبر می باشند و همین امر باعث درجه اهمیت و اعتبار چنین تعلیماتی می باشد ، اینجاست که در مقابل مقوله مهم وحی و الهام تازه ای قرار میگیریم .

بر خلاف نظریه پردازانی که دریافت وحی و الهام را از طریق روح امر بدیهی میدانند میتوانیم با اشاره به خصوصیات و مختصات مذهبی و دینی و پایان دوره وحی پس ازرسالت حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم حضرت محمد(ص). ارتباط و پیامها فقط بصورت الهام از سوی ارواح قابل پذیرش است .

بنابراین اسپریتیسم یعنی علم ارواح در شروع، کارخود را به شکلی که هم عقلی و هم طرفدار حقیقت جوهری روح است آغاز میکند. درعین حال درهرنوع تفکر دینی و مذهبی یا فلسفی نوآوری ایجاد کرده و این نوآوری با توجه به نوعی ابهامات علمی که پایه و اساس این مکتب تلقی میگردد صورت میگیرد . و این کیفیت جنبه اصیل اسپریتیسم شناخته می شود ، و این همان جنبه ای است که در این موضوع مورد مطالعه قرار میدهیم. اما نباید با محدود ساختن خود فقط به این نقطه نظردچارانحراف و اشتباه شویم .

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٦