دعا

قبل از هر چیز شما باید در جملاتتان از زمان حال استفاده کنید . عالم هستی گذشته یا اینده را درک نمی کند زیرا اساسا هیچ در کی از زمان ندارد : تمام وقایع هستی در یک زمان رخ می دهد و ان زمان حال است بنابراین شما نباید از افکار مربوط به گذشته و یا ارزوهای اینده صحبت کنید عالم هستی تنها با اکنون اشنایی دارد و بس
نکته بعدی این است که جمله بندی دعاهایتان باید در جهت مثبت باشد زیرا عالم هستی از مفهوم کلمه نه نیز شناختی ندارد . در عالم هستی هیچ نوع فقدان یا ماهیت منفی وجود ندارد . بنابراین لازم است که شما حتما با لحنی جدی و جملاتی مثبت خواستتان را به زبان بیاورید مثلا ممکن است مادری با حالت التماس و تضرع و با تمام وجود بگوید ای خدا نگذار طفل من بمیرد در این دعا دو کلمه منفی وجود دارد نگذار و مردن . خیلی بهتر هست که این مادر از این جمله استفاده کند که خدایا بگذار طفلم زنده بماند یا حتی بهتر از این به صورت سپاسگزاری زیرا عالم هستی همانطور که گفتیم هیچ درکی از زمان ندارد و بگوید متشکرم که طفلم زنده است . نحوه جمله بندی دعاهایمان اهمیت فراوان دارد و با افکار منفی و ترس دچار شکست می شویم و به قول معروف از انچه می ترسیم بر سرمان می اید .
هنگامی که مادر بینوا دست به دعا می گیرد که نگذار طفل من بمیرد قلب او در این زمان در سکوت مشغول درددل با خداست و می خواهد طفلش زنده بماند و با زبانی می گوید بگذار طفلش زنده بماند به این ترتیب مانند ایستگاه رادیویی می ماند که دعایی پارازیت دار دریافت می کند تضاد بین دعای قلبی و جمله ای که ناشی از ترس مادر است مانع از ان میشود که پیام واضح دریافت شود و طبعا عالم هستی به این دعا پاسخی نخواهد داد
بعضی از مردم به نحو صحیحی دعا می خوانند ولی ناگهان دست از دعا بر می دارند و دچار تردید می شوند و با خود می گویند کسی به دعاهای من جواب نخواهد داد و مجددا چیزی دریافت نمیشود چنانچه منفی گرایی و تردید شما قویتر از دعای متمرکزتان باشد منفی گرایی پیروز میشود چون از قدرت بیشتری بر خوردار است عالم هستی به قدری خواستار بر اورده کردن خواسته های شماست که هر انچه از فکرتان بگذرد و صمیمیت بیشتری داشته باشد ان را بر اورده می کند
بعد از تکمیل دعایتان و اطمینان داشتن از اجابت ان دوباره فکرتان را به خالق عالم هستی معطوف بدارید و بگویید هر انچه میل و اراده تو باشد من نیز به ان عمل خواهم کرد که همان توکل بر خدا داشتن است زیرا خالق عالم هستی بهتر از خودمان می داند که چه چیزی به خیر و صلاح ماست
قاعده دیگر دعا کردن این است که به هنگام دریافت پاسخ متوجه دریافت ان بشوید چون خیلی از مردم دعا می کنند و پاسخ را هم دریافت می کنند منتها یا متوجه ان نمیشوند یا ان را انکار می کنند و فکر می کنند مثلا خودشان خوش شانس بوده اند یا باعث انجام ان عمل خواسته شده را افراد دیگر می دانند
سومین مرحله دعا کردن که پاسخ دادن هست به محض متوجه شدن ما باید این هدایای اسمانی را با شگفتی و شوق فراوان دریافت کنیم و سپس در اوج حق شناسی و سپاس بگوییم خدایا تو را شکر می گویم
ان وقت سعی کنیم که این شادی تحقق ارزو را با دیگران سهیم شویم
عالم هستی مهربان و شاد است و ان قدر مصمم است که تمام نیازهای ما را بر اورده کند و ما را دوست بدارد و روش زیستن را به ما بیاموزد که به زانو در میاییم و در امواج پر طغیان خداوندی فرو می رویم با ما بازی می کند و تفریح می کند تا به خود اییم و درک کنیم که این نیروی مهربان سر انجام ما را در اغوش خود خواهد گرفت و به ساحل نجات خواهد رسانید و به ما اجازه خواهد داد در اغوش پر مهر خداوند باشیم و گوته می گوید خداوند ذات ابدی تمام چیزهای موجود در عالم هستی را به عزیزانش می دهد تمام شادی ها و تمام غم ها همه چیز برای عزیزانش.
بسیاری افراد به قدرت دعا اعتقاد ندارند اما دعا چیزی بیش از فکر نیست نوعی اشتیاق و اتش قلبی و درونی فکری متمرکز شده که خودمان بوجود می اوریم و و اگر دعای ما بطور واضح در ایستگاه گیرنده دریافت شود مطمئنا به استجابت می رسدو نکته اصلی در اینجا نحوه ارسال افکارمان است
==============

اگر بنده ی با ایمان به درگاه خداوند دعایی
کند که به صلاح حال او نباشد خداوند به دلیل لطف و
مرحمت خود دعای او را اجابت نمی کند.
دختر جوانی را می شناختم که هر روز دعا می کرد تا با پسری از
اقوام خود ازدواج کند.
او حتی از فکر سر نگرفتن این ازدواج نیز بر خود می لرزید و در دعا
های خود هرگز جرات نمی کرد صلاح خداوند را بخواهد.چون انقدر
عاشق پسر بود که تصور اینکه ازدواج با او به صلاحش نباشد نیز از
ذهنش خطور نمی کرد.پس از مدتی پسر با دختر دیگری ازدواج کرد و
چند ماه بعد مشخص شد او فردی هوس باز و عصبی بوده است.بعد از
این اتفاق دختر که از لطف خداوند بسیار شکرگزار بود هنگام دعا این
عبارت را به کار می برد:
((خدایا کاری کن تا با ان کسی که تو صلاح می دانی ازدواج کنم.))
به زودی با پسری ازدواج کرد که همه ی خصوصیات فرد قبلی را
داشت ضمن اینکه هوسباز و عصبی نیزنبود.
بنابراین بهترین دعا،سپردن امور به دست خداوند است.انسان باید
مسئله یا مشکل خود را تماما به عقل کل بسپارد منتظر بماند تا خداوند
خود مسئله اش را حل کند.چون یکی از دلایل مستجاب نشدن دعا
دخالت انسان در کار خداوند است. اغلب انسان پس از دعا کردن به
درگاه پرورگاربه دلیل بی ایمانی،خود دست به کار می شود و به دلیل
اضطراب و نا آرامی کارها را خراب می کند.انسان در صورتی میتواند
زندگی خود را به خداوند بسپارد که این حقیقت را دریابد که خداوند
چیزی جدا از او نیست.خداوند در درون هر انسانی وجود دارد و همه
ی موجودات تجلی ذات پاک او هستند.
ارتباط با خداوند ایمان است و صدای ما تنها از راه
ایمان به گوش خدا می رسد در غیر این صورت
سخن ما دعا محسوب نمی شود.
بنابراین پس از اینکه کارها را به دست عقل کل سپردیم باید با ایمان،
منتظر اجابت خواسته ی خود بنشینیم و بدون رهنمود یا هدایت دست به
کاری نزنیم،تا خداوند خود خواسته ی ما را به انجام برساند،باید
بگوییم:
خدایا اگر لازم است که کاری انجام دهم رهنمودی
برایم بفرست.

عقاب در میان جانداران همنوع خود یک عمر طولانی دارد.  او قادر است تا 70 سال زنده بماند.  اما برای رسیدن به این سن و سال باید یک تصمیم مهم بگیرد.

 

پس از گذشتن 40 سال نوک دراز و تیز عقاب خمیده شده و چنگال های فرسوده و ضعیف او دیگر توان و کار برد پیشین برای به چنگ آوردن شکار خود را ندارد.  پرهای ضخیم و کلفت به سینه اش چسبیده و مانعی اساسی در پروازهای سرنوشت ساز او می شود.  در چنین موقعیتی عقاب بیش از دو راه در پیش ندارد.  یا بمیرد و یا برای بقاء عمر دست به یک تغییر و تحول اساسی که 150 روز بطول می انجامد بزند.
عقاب راه دوم را برگزیده و برای این تغییر و تحول به سوی یک کوه بلند که بر روی آن لانه و کاشانه او قرار دارد پرواز کرده و بر روی یک صخره سنگ فرود می  آید.  در آنجا منقار خود را آنچنان بر روی این صخره کوبانده و این کارِ دردناک را ادامه می  دهد تا منقارش کاملاً متلاشی شده سپس منتظر می ماند تا منقار جدید او دوباره رشد کند.  با منقار جدید ناخن  های کهنه و فرسوده خود را کشیده و بعد از تحمل درد و رنج فراوان در انتظار درآمدن ناخن  های جدید خود می شود.  و بالاخره با ناخن  های تازه و تیز خود پرهای چسبناک و کهنه را از سینه جدا کرده و با صبر  و شکیبایی چشم براه پرهای تازه و جدید خود می شود.
پس از اتمام این پروسه ی دشوار و طاقت فرسا که 5 ماه بطول می انجامد، عقاب پرواز معروف خود را که پرواز تولد دیگری است، آغاز کرده و 30 سال دیگر به حیات خود می افزاید.
عقاب دست به چنین تغییر و تحول سخت و دردناک می زند زیرا او باید بین زنده ماندن و مردن یکی را انتخاب کند که او انتخاب اولی را گزیده و برای آن هزینه  سنگینی می پردازد.
نیاز انسان به تغییر و تحول مانند عقاب بین زنده ماندن و مردن نیست.  او می تواند بدون تغییر و تحول اساسی به عمر خود بیافزاید.  اما نکته  ی اساسی در این است که آیا هدف انسان زندگی کردن است یا زنده ماندن.  تفاوت اساسی بین این دو در این است که زندگی کردن یعنی داشتن هدف و این هدف است که به انسان انگیزه برای زندگی کردن می دهد و او را به یک نیروی خلاق و پرتوان در جامعه تبدیل می کند.  برای زنده ماندن نیروی محرکه ای وجود ندارد و انسان فقط در یک نقطه ثابت در جا می زند.  زندگی کردن یعنی حرکت به جلو که این حرکت خود مستلزم تغییر و تحول دائمی در رفتار و کردار بشر است.
تغییر و تحول برای خیلی از انسان ها کار ساده ای نیست، زیرا آنها ترجیح می دهند که در جایگاه راحت طلبی خود باقی مانده و وضعیت سخت و پر  رنج خود را تحمل  کنند.  تا اینکه دست به اقدامات لازمه برای خلاصی از این وضعیت ناخوش آیند بزنند.
شاید در انتظار دست غیب و معجزه آسائی هستند که آنها را از این مهلکه نجات بدهد.  این راحت طلبی برای خیلی از این افراد تبدیل به یک عادت شده است.
همانطوریکه در مقاله های پیشین در «پیام آشنا» اشاره کردم، بدست آوردن عادات خوب بمراتب آسانتر از ترک عادات بد است.
هنگامی که عادات خوب وارد سیستم فکری می  شوند عرصه را بر عادت های زشت تنگ کرده و جایی برای آنها باقی نمی گذارند.  اطاقی را در نظر بگیرید که هوای آن قابل تحمل نیست برای اینکه این هوای کهنه از اطاق خارج شود می  بایستی پنجره ها را باز کرده و هوای تازه را به اطاق راه داد تا هوای کهنه از اطاق بیرون رانده شود.
عادت های منفی هم باید بوسیله عادت های مثبت از مغز انسان به بیرون رانده شوند.  عادات مثبت از افکار مثبت سر چشمه می گیرند.  هر چقدر تحولات فکری بطرف مثبت گرایی سیر کند آثار آن در رفتار و  کردار انسان بیشتر هویدا شده، جای خود را بیشتر و بیشتر در یک زندگی سعادتمند باز می کند و پس از مدتی جزئی از زندگی می شود.  این تحولات در باروری استعدادها، توانمندی ها و خلاقیت انسان تأثیر قابل ملاحظه ای خواهد داشت.
باید توجه کرد که پروسه ی تغییر و تحول بدان معنی نیست که به گرفتاری ها و مشکلات زندگی توجه نکرد با مشکلات باید با یک دیدگاه مثبت نظر افکنده، کمبود و کاستی ها را با صبر و شکیبایی از سر راه برداشت.
زندگی بدون چالش مانند رفتن به دانشگاه بدون کسب دانش است.
از مشکلات نباید هراسید و دیگران را مقصر دانست.  مشکلات را باید جزئی از زندگی دانست.  زمانی که دیگران را مقصر بدانید رفع مسئولیت کرده و با این کار توانمندی تغییر و تحول را از خود می گیرید.
مقصر دانستن این و آن اتلاف وقتی بیش نیست.  این کار افکار شما را از مسیر اصلی که مربوط به خود شماست دور کرده و شما را بطرف توجیه کردن عوامل خارجی که کاربردی در راه حل مشکلات نخواهند داشت سوق می دهد.  ممکن است موفق شوید به دیگری این احساس گناه را بدهید که او مسئول گرفتاری های شما است ولی هزینه  ای که برای این کار می پردازید این است که از این مشکلات و گرفتاری ها تجربه ای یاد نگرفته و از آن ها در آینده استفاده نکنید.
پس چه بهتر که بجای قبول مظلومیت قبول مسئولیت کرده و برای رفع مشکلات دست به تغییر و تحول اساسی زده و همانند عقاب پرواز تولد دیگری را آغاز

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢