نمونه هایی از عقاید خرافی در مراسم عروسی

۱) " مغز یک فندق را در آورده. در آن جیوه می ریزند. و سوراخ آن را با موم می گیرند. و آن را همراه عروس می کنند تا همان طوری که جیوه در فندق می لغزد، دل داماد برای عروس بتپد. (نیرنگستان، ص ۲٣) "

۲) "در لباس عروس نیاید گره باشد. همچنین، بندهای لباس او باید باز باشد، تا گره در کارش نخورد." (نیرنگستان، ص ۲۲)

٣) "یک زبان از شله سرخ درست می کنند. و آن را زیر عروس، به زمین میخ کوب می کنند. و می گویند: زبان مادر شوهر، خواهر شوهر، جاری، و پدر شوهر را بستم." (نیرنگستان، ص ۲۱)

۴) "داماد را که به حمام می برند، باید یک نفر ینگه (یا لنگه)، از اقوام او، که هنوز زن نگرفته باشد، دوش به دوش او، همه جا برود و بیاید و آن شخص زود زن خواهد گرفت. همچنین، عروس باید یک ینگه داشته باشد و ینگه شدن باعث سفید بختی است." (نیرنگستان، ص ۲۴).

۵) "بعد از دست به دست دادن، شست پای عروس و داماد را به هم می بندند و با گلاب می شویند... و آن گلاب را به دیوار می پاشند که موجب برکت خانه می شود." (نیرنگستان، ص ۲٣-۲۴)

۶) "نقلی که سر عروس و داماد شباش می کنند، هر کس بردارد و بخورد اسباب گشایش کارش می شود. " (نیرنگستان، ص ۲٣)

▪ تحلیل

اگر این نمونه ها را به دقت مورد مطالعه قرار بدهیم، متوجه می شویم که سه نمونه ی اول و دوم و سوم، از "اصل شباهت" و سه نمونه ی چهارم . پنجم و ششم، از "اصل سرایت" پیروی می کند. به عبارت دیگر، سه نمونه ی اول و دوم و سوم، جزو "جادوی تقلیدی"، و سه نمونه ی چهارم . پنجم و ششم، جزو "جادوی سرایتی" طبفه بندی می شود.

در جادوی تقلیدی، جادوگر می کوشد طبیعت را مجبور کند تا از عمل او تقلید نماید. به عنوان مثال، در نمونه ی اول، یعنی در جادوی "فندق مغز جیوه ای"، هدف این است که دل داماد در قفسه ی سینه اش از لغزیدن جیوه در محفظه ی فندق، تقلید کند، "تا همان طوری که جیوه در فندق می لغزد، دل داماد برای عروس بتپد." در این جا نوعی سمپاتی بین دل و جیوه مشاهده می شود. با آن که دل و جیوه، با یک دیگر فاصله دارند، اما نوعی ماده ی اثیری، فضای بین این دو را پر کرده است و امواج ارتباطی بین این دو، از طریق این ماده ی اثیری، منتقل می شود.

در نمونه ی دوم، یعنی در خرافات مربوط به پرهیز از گره در لباس عروس، توعی تابوی تقلیدی به چشم می خورد. در این جا، بین گره خوردن در لباس و گره خوردن در کار عروس، یک رابطه ی علت و معلولی مشاهده می شود. کافی ست کسی بندهای لباس عروس را گره بزنند، تا کارعروس، به تقلید از آن، گره بخورد. بنابراین برای جلوگیری از گره خوردن کار عروس، باید بندهای لباس او باز باشد. طبق تعریف جیمز جرج فریزر ، تابو Taboo نوعی جادوی منفی است. به این معنا، که در جادوی مثبت، جادوگر می کوشد با انجام دادن کاری، نتیجه ی دلخواهش را به بیاورد. به عنوان مثال، جادوگر می کوشد با لغزاندن جیوه در پوسته ی فندق، دل داماد را، به تقلید از آن، به طپش وادارد، اما در تابو، شخص می کوشد از کاربخصوصی پرهیز کند و آن کار را انجام ندهد، تا به نحوست آن کار دچار نشود. به عنوان مثال، جادوگر می کوشد از گره زدن به لبلس عروس پرهیز کند تا در کارعروس گره ای ایجاد نگردد. جادو انجام دادن یک عمل بخصوص و تابو انجام ندادن یک عمل بخصوص است. جادو می گوید باید این کار بکنی تا به این ننیجه برسی. تابو می گوید نباید این کار را بکنی تا این بلا بر سرت نیاید.

در نمونه ی سوم، یعنی در خرافات مربوط به "بستن زبان مادر شوهر"، نوعی جادوی تقلیدی به چشم می خورد. هدف از میخ کوب کردن زبان شله سرخ در زیر عروس، این است که زبان مادرشوهر و خواهر شوهر و جاری و پدر شوهر، از این کار تقلید کند و همان طور که زبان شله سرخ در زیر عروس میخ کوب شده، زبان آن ها نیز در برابر عروس بسته شود. در این جا نوعی سمپاتی بین زبان شله سرخ و زبان مادرشوهر مشاهده می شود. به عبارت دیگر، نوعی رابطه ی علت و معلولی بین این دو برقرار است. یعنی، عوام معتقدند که با استفاده از این رابطه ی علت و معلولی، می تواندد با میخ کوب کردن زبان شله سرخ، زبان مادرشوهر را میخکوب کنند.

همان طور که در این سه نمونه مشاهده می کنید، جادو، مانند علم، بر مشاهده و کشف رابطه ی علت و معلولی بین پدیده های طبیعی، استوار است. جادو با مذهب که بر اساس کمک گرفتن از خدایان استوار است، تفاوت عمده دارد. در جادو، آدمی، برای بر آورده شدن خواسته اش، به جای توسل به خدایان آسمانی، تلاش می کند با تکیه بر زمین و نیروهای زمینی به خواسته های خود برسد. جادو، از این نظر، یعنی از نظر تکیه زدن بر نیروهای زمینی و ناسوتی و استفاده از مشاهده و تجربه، برادر دوقلوی علم است. با این تقاوت که در علم، رابطه ی علت و معلولی بین پدیده های طبیعی بر مبنای استقراء و در جادو بر مبنای قیاس، استوار است.

برای تحلیل نمونه های چهارم و پنجم و ششم، لازم است که تعریف "جادوی سرایتی" را قدری توسعه بدهم. همان طور که در بخش یک، گفتم، جادوی سرایتی بر ارتباط بین دو چیز بر اثر تماس استوار است. عوام می پندارند که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، همیشه با یک دیگر در تماس خواهند بود. به عنوان مثال گفتیم که عوام معتقدند که " موی سر را اگر در سر راه بریزند، گنجشک برده و با آن لانه می سازد و صاحب مو سرگیجه می گیر د" دراین نمونه، این اعتقاد به چشم می خورد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، هنوز هم با یک دیگر در تماس اند. یعنی هنوز نوعی ارتباط بین موی سر و صاحب موی سر وجود دارد، به قسمی که اگرموی سر کسی را گنجشگ برده و با لانه بسازد، صاحب موی سر، دچار سرگیجه خواهد شد. در این جا، موی سر گرچه ، از نظر جسمانی، از شخص دوراست، اما از طریق نوعی سمپاتی مخفی، بر صاحب مو اثر می گذارد. به عبارت دیگر، فضای بین موی سر و صاحب مو، از نوعی ماده ی اثیری نامریی پر شده است و امواج ارتباطی بین این دو، از طریق این ماده ی اثیری، منتقل می شود.

علاوه بر مفهوم بالا که مربوط یه ارتباط دو جسم از راه دور می باشد، باید مفهوم زیر را که مربوط به ارنباط دو جسم از راه نزدیک می باشد، به تعریف جیمزجرج فریزر از جادوی سرایتی اضافه کنم : در جادوی سرایتی، اگر دو جسم به طور مستقیم با یکدیگر تماس داشته باشند، خاصیت یک جسم می تواند، بر اثر تماس و همنشینی، به جسم دیگر سرایت کند.

بگذارید با آوردن مثالی این موضوع را روشن کنم. در طبیعت اگر گلبرگ های گلی با مقداری خاک، تماس پیدا کند، عطر گل از گلبرگ های گل به خاک سرایت می کند. این پدیده، که سعدی نیزدر داستان " گلی خوشبوی در حمام روزی / رسید از دست محبوبی به دستم " به آن اشاره کرده است، یک پدیده ی زمینی است و از قوانین فیزیکی پیروی می کند. در این جا یک رابطه ی علت و معلولی بین مجاورت و تماس با گل و خوشبو شدن خاک مشاهده می شود. اگر این پدیده ی طبیعی، یعنی سرایت عطر گل بر اثر مجاورت و تماس با گل، را به سایر امور، مانند مجاورت و همنشینی یک دختر مجرد با یک تازه عروس، تعمیم بدهیم، به جادوی سرایتی می رسیم و مانند عوام معتقد می شویم که "ینگه شدن باعث سفید بختی است" در این جا، خاصیت سفید بختی، ازراه تماس، از نوعروس جوان به ینگه ی عروس سرایت می کند و با عث می شود که ینگه نیز مانند عروس جوان، ازدواج کند و سفیدبخت شود. در این نمونه ، اثری از توسل به آسمان و خدایان آسمانی برای سفید بختی مشاهده نمی شود. ینگه ی عروس، به جای توسل به آسمان و التماس و ندبه به درگاه خدایان،سعی می کند از راه های زمینی و با نشست و برخاست با تازه عروس جوان، خاصیت سفید بختی را، از راه جادوی سرایتی، به خودش منتقل کند. عوام در ذهن خود استدلال می کنند که همان طور که بر اثر همنشینی با گل نوشکفته، عطر گل به انسان منتقل می شود؛ بنابراین بر اثر همنشینی با عروس نوشکفته نیز خاصیت سفید بختی او به انسان سرایت خواهد کرد. ینگه ی عروس می خواهد از راهی کاملا زمینی و این-جهانی و دنیوی و ناسوتی، و نه آسمانی و آن-جهانی و مذهبی و لاهوتی ، خود را سفید بخت کند.

در نمونه ی چهارم، یعنی درمراسم "ینگه ی داماد"، نیز همین نوع خاص از جادوی سرایتی، یعنی جادوی سرایتی از راه نزدیک، مشاهده می شود. در این نمونه، عوام معتقدند که اگر یک مرد مجرد با یک نفر تازه داماد، نشست و برخاست بکند، خاصیت تاهل و زن گرفتن، بر اثر مجاورت و همنشینی و تماس، از تازه داماد به آن شخص سرایت می کند.

در نمونه ی پنجم، یعنی درمراسم "گلاب شوران"، نیز همین نوع خاص از جادوی سرایتی، یعنی جادوی سرایتی از راه نزدیک، مشاهده می شود. در این نمونه، خاصیت خوشبختی و برکت از شست پای عروس و داماد به گلاب منتقل می شود. با پاشیدن این گلاب متبرک به دیوار خانه، خاصیت خوشبختی و برکت از گلاب به دیوار خانه سرایت می کند. در این جا، دیوار خانه مستقیما با بدن عروس و داماد تماس ندارد، بلکه از گلاب به عنوان واسطه و ناقل خوشبختی استفاده شده است که از یک سو با بدن عروس و داماد، و از سوی دیگر با دیوار خانه تماس برقرار می کند. زنجیره ی علت و معلولی در این جادوی سرایتی به شرح زیر است:

ـ برکت و سفیدبختی

ـ شست پای عروس و داماد

ـ گلاب

ـ دیوار خانه

در نمونه ی ششم، یعنی در مراسم شباش کردن نقل بر سر عروس و داماد است، نیز همین نوع خاص از جادوی سرایتی، یعنی جادوی سرایتی از راه نزدیک، مشاهده می شود. در این نمونه، نقل بر اثر تماس با سر عروس و داماد، خاصیت برکت و سفیدبختی را از عروس و داماد به خود منتقل کرده است و هرکس این نقل متبرک را بخورد، می تواند خاصیت برکت و خوشبختی را، از راه دستگاه گوارش، ازنقل به خود منتقل نماید. زنجیره ی علت و معلولی این جادوی سرایتی به شرح زیر است:

ـ برکت و سفیدبختی

ـ سرعروس و داماد

ـ نقل

ـ دستگاه گوارش شخص ثالث

/ 0 نظر / 20 بازدید