حیات پس از مرگ همیشه مورد بحث بى دینان و خداگرایان بوده است.خداگرایان، جلسات احظار ارواح و حقایق

مسلمى که ارواح در مورد زندگى خود قبل از مرگ

افشا مى کنند را دلیل بر وجود روح و سپس خدا مى دانند. گرچه جلسات احظار روح در بیشتر موارد کلاهبردارى و

شیادى است،اما شواهد غیر قابل

انکارى وجود دارد که دال بر صحیح و معتبر بودن بعضىآزمایشات است(البته در آزمایشات معتبر،ارواح فقط در مورد

زندگى گذشته ى خود اطلاعات مى دهند،نه در مورد زندگى حال

خود) در این مقاله ابتدا سخنی از "ویل دورانت" در مورد کلاهبردارى و شیادى در این جلسات، مطلبى از "مترلینگ"در

توضیح سخنان درست ارواح در مورد زندگى گذشته شان،

و در آخر بحثى منطقی از "برتراند راسل"در موردعدم امکان وجود روح مى آورم. امیدوارم در روشن شدن مبحث

کمکى کرده باشم.

1 -در کتاب "لذات فلسفه"اثر "ویل دورانت" مى خوانیم:

"هرى هودینى(دانشمند آ مریکائى)در 1926 ادعا کرد تمام پدیده هاى مقرر احظار ارواح را مى تواند دوباره از صندوق

شعبده ى خود بیرون آورده و اجرا کند.

او به شهرهاى مختلف سفر کرد و در روی صحنه ها نام و نشان صد ها مدیوم یا میانجى را باز گفت و همه ى آ نها را

به کلاهبردارى عمدى متهم کرد و از آنها

خواست که اگر این اتهام تهمت و افترا باشد،در دادگاه ها بر ضد او اقامه ى دعوى کنند.ولى هیچ یک از آنها او را تعقیب

نکرد.

او براى کسى که با شرایط و اصول علمىاحظار ارواح را ثابت کند ده هزار دلار جایزه مقرر کرد ولى هیچ کس نتوانست

چنین ادعائى کند.

(چندین مورد تاریخى دیگر هم در کتاب ذکر شده است)

2 - در کتاب "مرگ" اثر "موریس مترلینگ" می خوانیم:

"... و نظریه ى جدیدى را پیش پاى ما مى گذارد که به کلى عقیده ى ما را راجع به مرگ عوض مى نماید.

در سطور بعد خواهیم دید که چرا نباید براى فهمیدن سرنوشت پس از مرگ خویش، مدت زیادى به مسئله ى ظهور

ارواح-هر چند که حقیقى و علمىجلوه کنند-توجه

نمائیم. نظریه ى علمى جدید مى گوید که آنچه به نظرمان ظهور ارواح مى رسد عبارتست

از تظاهر یک حالت ناپایدار و مجزا و موقتى وجدان. به علاوه اگر بخواهیم ظهور ارواح را به قرارى که شنیده ایم و فکر

مى کنیم،

قبول نمائیم،باید بدانیم که ظهور مزبور فقط دلیل بر این است که انعکاسى از وجود خود ما ،مثلا یک ارتعاش عصبى

باقیمانده،یا یک شاخه از هیجانات سرکوب شده،

یا یک شبح مبهم از وجدان و یک تصویر سیال و بی شکل ، یا به اصطلاح دقیق تر یک قطعه از حافظه ى متلاشی شده

و دور افتاده ى ما می تواند بعد از مرگمان تا مدتى

باقى بماند و در خلا - یعنى در محلى که هیچ موجودى در آن نمى تواند تغذیه نماید - به سر برد. و به عنوان نتیجه

باید دانست که قطعه ى مزبور پس از مدتى ضعیف شده و به تدریج

از بین خواهد رفت، ولى یک نوع وجدان شفاف و مخصوص (مثل وجدان مدیوم ها)، مى تواند گاهگاهى به آن جان

تازه بدهد.

ممکن است قطعه ى حافظه ى مزبور عملا وجود داشته باشد و ابدی و دائمى هم نباشد، اما شخص علاقه مند

بتواند به کمک قوه ى تخیل خود آنها را در خاطر خود زنده کند.

به طور خلاصه حقیقت آن است که حافظه ى ما - یعنى عاملى که طى زندگى مان افراد بشر را از یکدیگر جدا مى

سازد - احتمالا مى تواند چند هفته یا چند سال پس از

مرگمان نیز به فعالیت خودش ادامه دهد و بنابر این مى توان فهمید که چرا ارواح ادعائى عموما فرار و وحشت زده و

گریزپا هستند:

علت این امر آنست که وجودشان معلول رشد و نمو فوق العاده حافظه - که فطرتا موجودى فرار است - مى باشد و به

همین دلیل هم ارواح مزبورقادر نیستند درباره ى

منشا و مبدا خود توضیحى بدهند. علت اینکه به اصطلاح ارواح احظار شده به کمترین حوادث زندگى ابراز علاقه مى

کنند، همیشه مانند اشخاص خواب آلود خرف و منگ هستند ، لا ابالی و سربهوا جلوه مى کنند ، جاهل و ابله به نظر

مى رسند و هزاران بدبختى دیگر( از قبیل آنچه که اشاره کردیم )

دارند ، همان نبروى شدید و فوق العاده ى ایشان است که از منبع خود جدا شده اند و تا زمان فناى مطلق سرگردان

خواهند بود.

( مى توان "تکه حافظه ى سیال" را چنانکه مولف مى گوید به قطعه اى از کشتى غرق شده اى که از بدنه ى آن جدا

شده و تا زمان فرو رفتن کامل در آب مدتى روى

امواج سرگردان است تشبیه کرد.اما به هر حال ،قطعه ى مزبور، در آب -یعنى در محلى که از نظر ما حکم نیستى و

فنا را دارد - فرو مى رود.) "

" مترلینگ" البته تلقین را هم در بحث احظار روح بسیار موثر مى داند.

3 -"راسل" در مقاله اى مىنویسد:

"تمام آنچه که شخصى را تشکیل مى دهد یک رشته تجارب مربوط به حافظه بوده و مشابهاتى دیگر از این نوع است

که ما آنها را عادت نام نهادهایم.

بنابر این ،اگر بگوییم شخصی بعد از مرگ جاودان مىماند،بایستی باور داشته باشیم که خاطرات و عاداتى که شخص

را تشکیل مى دهندادامه داشته و در فرصت هاى

جدیدى ارائه خواهند شد. کسى نمى تواند ثابت کند این امر اتفاق نخواهد افتاد.ولى بهتر است گفته شود احتمال آن

بسیار کم است. همینطور که رودخانه با بسترش مربوط است،خاطرات و عادات با ساختمان مغزى ما ارتباطدارند. آب

رودخانه پیوسته در تغییر است ولى مسیر،همان مسیر قبلى است.(بستر ثابت است)و این خصوصیت حافظه و

عادات مغزى است. لیکن ساختمان مغزى به هنگام مرگاز بین مى رود و لذا حافظه هم از بین خواهد رفت. دلیلى

وجود ندارد که فکر کنیم رودخانه اى اصرار داشته باشد پیوسته به یک حالت باقى بماند، بخصوص بعد از آنکه زلزله به

جاى آن کوهى را به وجود آورده باشد"

4- نتیجه گیرى

به اعتقاد نگارنده، انسان محصول تکامل طبیعى است،و پاره اى از طبیعت است و همانند دیگر جا نوران و موجودات

فقط یکبار زندگى مى کند و باید از این فرصت حداکثر استفاده را ببرد.

ولى دین گرایان زیباییهاى نقد این دنیا را با خوشى هاى نسیه و واهى آن دنیا معاوضه مى کنند

و توقع دارند دیگران نیز مانند آنها برخورد کنند.

/ 0 نظر / 7 بازدید