. در این جادو، یک دایره ی مقدس وجود دارد و شخص طواف کننده، به دور یک مکان مقدس، که در مرکز این دایره قرار دارد، می چرخد. براثر این چرخش، مقداری نیروی گریز از مرکز ایجاد می شود. این نیروی گریز از مرکز، باعث می شود که خاصیت باروری و برکت از مکان مقدس به شخص طواف کننده منتقل شود. مکانیسم جادوی طواف مانند چادوی بلاگردان است، با این تفاوت که در جادوی بلاگردان شخص در مرکز دایره قرار دارد و جسمی مانند اسپند به دور او چرخانده می شود و نیروی گریز از مرکز باعث می شود که درد و بلای او به آن جسم منتقل می شود. در حالی که در جادوی طواف، شخص به جای آن که در مرکز دایره باشد، در محیط دایره قرار دارد و به جای آن که جسمی به دور او چرخانده شود، خود به دور مکانی مقدس که در مرکز دایره قرار دارد، می چرخد و نیروی گریز از مرکز باعث می شود که خاصیت باروری و برکت از آن مکان مقدس به او منتقل شود.

به عنوان مثال به این چهارپاره از باباطاهر عریان توجه کنید که در آن به جادوی طواف اشاره شده است:

من آن رندم که نامم بی قلندر / نه خان دارم، نه مان دارم، نه لنگر

چو روز آید، بگردم گرد کویت / چو شب آید، به خشتان وا نهم سر .

در این شعر، یک دایره ی جادوی مشاهده می شود. در مرکز این دایره، کوی دوست، قرار دارد. در محیط این دایره، باباطاهر قرار دارد که به گرد کوی دوست می گردد. از چرخیدن باباطاهر به دور کوی دوست، مقداری نیروی گریز از مرکز تولید می شود. و این نیروی گریز از مرکزباعث می شود که مقداری از خاصیت برکت، از کوی دوست به باباطاهر منتقل شود.

حافظ در غزلی به مطلع "ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز" به طواف دل بر گرد کوی یار اشاره می کند و می گوید:

" دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت / ز شوق آن حریم ندارد سر حجاز "

در این شعر، یک دایره ی جادویی مشاهده می شود. در مرکز این دایره ی جادویی، کوی یار قرار دارد که به خانه ی کعبه تشبیه شده است. در محیط این دایره ی جادویی، دل حافظ قرار دارد که مانند زایری به گرد کوی دوست می گردد . حافظ در این شعر، زیارت کوی یار را با زیارت خانه ی خدا مقایسه کرده است و می گوید از زمانی که دلم به طواف کعبه ی کوی یار وقوف یافت، دیگر نمی خواهد به بیابان حجاز عربستان، که خانه ی کعبه درآن قرار دارد، برود و به گرد کعبه ی حجاز، طواف کند. در تصویر یک، مکانیسم جادوی طواف، به صورت گرافیک، نشان داده شده است.

حافظ در موارد متعدد، کوی بار را به خانه ی کعبه تشبیه کرده است. به عنوان مثال در غزلی به مطلع "المنه لله که در میکده باز است" می گوید:

" در کعبه کوی تو، هر آن کس که بیاید / از قبله ی ابروی تو، در عین نماز است "

ویا در غزل دیگری به مطلع " روزگاری ست که سودای بتان دین من است " می گوید:

" یا رب، این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست / که مغیلان طریقش، گل و نسرین من است "

ویا در غزل دیگری به مطلع " چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش" می گوید:

" جمال کعبه، مگر عذر ره روان خواهد / که جان زنده دلان، سوخت در بیابانش "

همه ی این موارد نشان می دهد که حافظ گردیدن به دورکوی بار را به گردیدن به دورخانه ی کعبه، تشبیه کرده است. این دایره ی جادویی به شکل دیگری نیز در شعر حافظ آمده است. حافظ در غزلی به مطلع "ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر"، می گوید اگر کسی مدار عمرش بر نقطه ی دهان یار باشد، دیگر از مرگ نمی ترسد و به فنا و نابودی اندیشه نمی کند:

"اندیشه از محیط فنا نیست هر که را / بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر"

دراین شعر، یک دایره ی جادویی دیده می شود. در مرکز این دایره، نقطه ی دهان یار قرار دارد. در محیط این دایره، شاعر قرار دارد که به گرد آن نقطه ی مقدس می گردد. بر اثر چرخش شاعر در این مدار جادویی، مقداری نیروی گریز از مرکز ایجاد می شود. این نیروی گریز از مرکز، باعث می شود که نیروی حیات و زندگی از دهان یار به شاعر منتقل شود و او را در برابر مرگ و فنا بیمه نماید. حافظ در غزل دیگری به مطلع "تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج" به خاصیت حیات بخشی دهان یار اشاره کرده است و آن را به "آب حیوان" . "آب خضر" تشبیه نموده است:

" دهان شهد تو داده رواج آب خضر / لب چو قند تو، برد از نبات مصر رواج

لب تو، خضر و دهان تو، آب حیوان است / قد تو سرو، و میان موی، و بر به هیات عاج "

دریایان، بار دیگر، طبقه بندی جادو را، به طور خلاصه، تکرار می کنم:

▪ جادوی سمپاتیک (قانون سمپاتی)

▪ جادوی تقلیدی (قانون شباهت) (مثال: جادوی دنبه گداز)

▪ جادوی سرایتی (قانون سرایت)

▪ ارتباط از راه دور (مثال: جاودی ناخن و موو ناف)

▪ ارتباط از راه نزدیک (مثال: جادوی ینگه عروس و ینگه داماد)

▪ نیروی گریز از مرکز: جادوی بلاگردان (مثال: رسم صدقه دادن و رسم اسپند دود کردن)

▪ نیروی گریز از مرکز: جادوی طواف (مثال: طواف به گرد کعبه ی کوی دوست)

/ 0 نظر / 29 بازدید