داستانها و وقایع از ارواح ,

 

کشاورزی مسن به نام جان مالاگین در منطقه لندن دری در شمال ایرلند زندگی می کرد. یک روز او برای تمیز کردن دودکش بخاری اش شاخه ای از بوته راج را کند و به هشدار همسایگان که می گفتند این گیاه مقدس است و نباید به آن آسیبی رساند، توجهی نکرد ولی طولی نکشید که از کار خود پشیمان شد ! زیرا دوده هایی را که در باغ زیر خاک کرده بود به گونه ای اسرارآمیز به آشپزخانه برگشت !او دوباره دوده ها را پاک کرد و به باغ برد و روی آنها خاک ریخت. دوباره دوده ها به آشپزخانه برگشتند. دوده ها روی تمام وسایل آشپزخانه رو پوشاند. ظروف سفالین شکسته شد ! معلوم نبود سنگ هایی که در و پنجره ها را می شکست از کجا می آیند. به علاوه موزاییک حمام در وسط آشپزخانه پرتاب شد و شکست و چند تکه شد ! سنگی یک کیلویی که آن را برای تراز اجاق گاز زیر آن گذاشته بود در فضا به حرکت در آمد و به پنجره خورد و آن را شکست. صدای برخورد سنگ ها به شیروانی و سقف چوبی آشپزخانه به گوش می رسید. سنگ ها به کف آشپزخانه می افتادند. سنگ ها را بیرون میریخت اما باز بر می گشتند ! وقایعی در شرف وقوع بود که کسی قادر به کنترل کردنشان نبود. سرانجام کشاورز آنجا را ترک کرد و آن خانه برای همیشه متروک باقی ماند

 

 
/ 0 نظر / 15 بازدید