تعریف تابو

جیمز جرج فریزر پس از تعریف و طبقه بندی جادو، به موضوع تابو Taboo می پردازد و آن را نوعی جادوی منفی بشمار می آورد.. به این معنا، که در جادوی مثبت، جادوگر می کوشد با انجام دادن کاری، نتیجه ی دلخواهش را به بیاورد. به عنوان مثال، جادوگر می کوشد با آتش زدن عکس جرج بوش، شخص جرج بوش را آتش بزند و یا با سوزاندن ناخن و موی هووی خود، به او صدمه بزند. اما در تابو، شخص می کوشد از کاربخصوصی پرهیز کند و آن کار را انجام ندهد، تا به نحوست آن کار دچار نشود. جادو انجام دادن یک عمل بخصوص و تابو انجام ندادن یک عمل بخصوص است. جادو می گوید باید این کار بکنی تا به این ننیجه برسی. تابو می گوید نباید این کار را بکنی تا این بلا بر سرت نیاید. تابو نیز مانند جادو به دو شاخه ی "تابوی تقلیدی" Imitative Taboo و "تابوی سرایتی" Contagious Taboo تقسیم می شود. تابوی تقلیدی بر اصل شباهت و تابوی سرایتی بر اصل تماس استوار است. در شمای زیر طبقه بندی تابو نشان داده شده است:

تابوی سمپاتی (قانون سمپاتی)

۱) تابوی تقلیدی (قانون شباهت)

۲) تابوی سرایتی (قانون تماس)

از روی طبقه بندی جیمز جرج فریزر، می توان گفت که هر چیز که از "اصل شباهت" و "اصل سرایت" پیروی کند، جزو جادو در نتیجه جزو خرافات به شمار می رود. به عبارت دیگر، عقاید خرافی، عقایدی است که در آن ها، رابطه ی علت و معلولی بین پدیده های طبیعی از نوعی علم دروغین پیروی می کند که بر اصل شباهت و اصل سرایت استوار است. برای نشان دادن رواج این نوع عقاید خرافی در ایران، ابتدا، چهار عقیده ی خرافی مربوط به ناخن و دندان و موی سرو ناف بچه را، به نقل از کتاب نیرنگسستان صادق هدایت، نقل می کنم و سپس آن ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهم :

▪ خرافات مربوط به ناخن، مو، دندان، و ناف

[ ... موی سر را اگر در سر راه بریزند، گنجشک برده و با آن لانه می سازد و صاحب مو سرگیجه می گیرد...ناخن گرفته شده را اگر زیر دست و پا بریزند، فقر می آورد. .. دندان افتاده را باید سه بار کر داد و سپس دفن کرد و در سوراخ دیوار گذاشت.] (کتاب نیرنگستان، ص ۵۴) [اگر ناف بچه ی تازه به دنیا آمده را در سوراخ موش بگذارید، آن بچه موذی خواهد شد.] (کتاب نیرنگستان، ص ۱٣۴)

▪ تحلیل

در نمونه ی موی سر، این اعتقاد به چشم می خورد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، هنوز هم با یک دیگر در تماس اند. یعنی هنوز نوعی ارتباط بین موی سر و صاحب موی سر وجود دارد، به قسمی که اگرموی سر کسی را گنجشگ برده و با لانه بسازد، صاحب موی سر، دچار سرگیجه خواهد شد. این جادو از اصل "سرایت" پیروی می کند و جزو جادوی سرایتی طبقه بندی می شود.

در نمونه ی ناخن، این اعتقاد به چشم می خورد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، هنوز هم با یک دیگر در تماس اند. یعنی هنوز نوعی ارتباط بین ناخن گرفته شده و صاحب ناخن وجود دارد، به قسمی که اگر ناخن را زیر دست و پا بریزند و آن را لگدکوب کنند، صاحب ناخن نیز به خاک سیاه می نشیند و دچار فقر می شود. این جادو از اصل "سرایت" پیروی می کند و جزو جادوی سرایتی طبقه بندی می شود.

در نمونه ی دندان، این اعتقاد به چشم می خورد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، هنوز هم با یک دیگر در تماس اند. یعنی هنوز نوعی ارتباط بین دندان افتاده و صاحب دندان وجود دارد. و برای آن که این دندان به دست کسی نیافتد، باید آن را سه بار کر داد و سپس دفن کرد و در سوراخ دیوار گذاشت. این جادو از اصل "سرایت" پیروی می کند و جزو جادوی سرایتی طبقه بندی می شود. در این نمونه از بلایی که در صورت پیروی نکردن از این دستورالعمل جادویی بر سر صاحب دندان خواهد آمد، سخنی گفته نشده است. اما شبیه به این اعتقاد خرافی در بین قبایل استرالیایی رواج دارد.

[... اعضای قبیله، دندان های پسر جوان را در زیر پوست تنه ی درختی در کنار رودخانه دفن می کنند. اگر پوست درخت، روی دندان را بپوشاند و یا دندان درون آب رودخانه بیافتد، همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، اما اگر مورچه ها به دندان دست پیدا کنند، به اعتقاد عوام، صاحب دندان، دچار بیماری دهان خواهد شد.] (کتاب شاخسار زرین، ص ٣٨ ) از روی این نمونه ی استرالیایی می توان حدس زد که دفن کردن دندان در سوراخ دیوار نیز از همین منطق پیروی می کند و برای آن است که صاحب دندان از بلا و بیماری به دور نگاهداشته شود.

در نمونه ی ناف بچه، این اعتقاد به چشم می خورد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، هنوز هم با یک دیگر در تماس اند. یعنی هنوز نوعی ارتباط بین ناف بچه و صاحب ناف وجود دارد، به قسمی که اگر اگر ناف بچه ی تازه به دنیا آمده را در سوراخ موش بگذارید، آن بچه موذی خواهد شد. این جادو از اصل "سرایت" پیروی می کند و جزو جادوی سرایتی طبقه بندی می شود. این اعتقاد خرافی در سایر نقاط دنیا نیز رواج دارد.

[... عوام معتقدند که اگر بند ناف را به صورت صحیح نگاه دارند، صاحب بند ناف، وقتی بزرگ شد، شحص موفق و ثروتمندی می شود. اما اگر به بند ناف صدمه برنند و یا آن را گم کنند، صاحب بند ناف در زندگی بدبخت خواهد شد. بعضی از قبایل غرب استرالیا معتقدند که کسانی که شناگران خوبی هسنتد، آن های هستند که پس از تولد، مادرشان بند نافشان را داخل رودخانه انداخته است و به همین علت این اشخاص می توانند به خوبی در آب شنا کنند. افرادی که شنا بلد نیسنتد ، آن های هستند که مادرشان بند نافشان را دراخل رودخانه نیانداخته است.] (کتاب شاخسار زرین، ص ٣۹ )

اعتقاد خرافی عوام در مورد مواظبت از موی سر و ناخن، در دوران باستان نیز رواج داشته است و در اوستا، کتاب دینی زردشتیان، به آن اشاره شده است. [... در اوستا (فرگرد ۱۷) تاکید شده است که در مواظبت موی سر و خرده ناخن بکوشند تا به دست جادو (یادوک) نیافتد.] (کتاب نیرنگستان، ص ۵۴). به عبارت دیگر، در دوره ی زردشت نیز مانند عصر حاضر، عوام معتقد بودند که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، همیشه با یک دیگر در تماس باقی خواهند ماند. اگر کسی از موی سر و ناخن خود مواظبت نکند، ممکن ست به دست اقراد غریبه بیافتد و آن ها از طریق آزار رساندن به موی سر و ناخن آن شخص، به او آزار برسانند.

صادق هدایت در کتاب نیرنگستان، علت پنهان کردن ناخن، موی سر و دندان را چنین شرح داده است:

[... پنهان کردن ناخن، موی سر و دندان برای آن است که آن ها به دست دشمن نیفتد. زیرا یکی از عملیلت جادوگری، که امروزه هم در محله ی جهود ها رواج دارد، "دنبه گداز" است. برای این کار، جادوگر، آدمک کوچکی از موم درست کرده، دندان یا موی سر یا ناخن دشمن را در آن عروسک مومی می گذارد. و پس از به جا آوردن مراسم مخصوصی، هر نقطه از تن آدمک مومی را زخم بزند، صاحب ناخن و یا موی سر، از همان نقطه رنجور می شود. این عمل را با موش زنده و چال کردن شمع در قبرستان نیز می نمایند. ] (کتاب نیرنگستان، ص ۵۴)

با توجه ی به طبقه بندی جیمز فریزر از جادو، آیین " دنبه گداز "، تلفیقی از جادوی سرایتی و جادوی تقلیدی است. در این مراسم، در آن قسمت که از ناخن و یا موی سر دشمن استفاده می شود، از "اصل سرایت" استفاده شده است و جزو جادوی سرایتی می باشد. به عبارت دیگر، دراین قسمت، این اعتقاد به چشم می خورد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، هنوز هم با یک دیگر در تماس اند. یعنی هنوز نوعی ارتباط بین ناخن و صاحب ناخن و بین مو و صاحب مو برقرار است . جادوگر می خواهد، با استفاده از ناخن و مو، اراده ی خود را بر صاحب ناخن و مو، اعمال کند. در این مراسم، در آن قسمت که از زخم زدن به آدمک مومی استفاده می شود، از اصل" شباهت" استفاده شده است و جزو جادوی تقلیدی می باشد. به عبارت دیگر، در این قسمت، این اعتقاد به چشم می خورد که همانطور که آدمک مومی زجر می کشد، دشمن نیز باید زجر بکشد و هر نقطه از تن آدمک مومی را زخم بزنند، دشمن نیز، از همان نقطه رنجور می شود، زیرا شبیه، از شبیه تقلید می کند.

در مراسم "دنبه گداز" ، این اعتقاد به چشم می خورد که آدمک مومی که، از نظر جسمانی، از دشمن دوراست، از طریق نوعی سمپاتی مخفی، بر او اثر می گذارد. به عبارت دیگر، فضای بین آدمک مومی و دشمن، از نوعی ماده ی اثیری نامریی پر شده است و امواج ارتباطی بین این دو، از طریق این ماده ی اثیری، منتقل می شود. دراین مراسم، اصول طبقه بندی جیمز جرج فریزر و تعریف او از جادو، به بهترین وجه، مشاهده می شود

/ 0 نظر / 15 بازدید