خرافات، به طور کلی، از جادو سرچشمه گرفته است. برای آشنایی با جادو و طبقه بندی آن از نظر علمی، بخشی از کتاب " شاخسار زرین " نوشته ی جیمز جرج فریزر را در این جا می آورم:

[...جادو بر دواصل استوار است. اصل اول آن است که شبیه، از شبیه تقلید می کند. اصل دوم آن است که دو چیز که زمانی در تماس با یک دیگر بوده اند، حتی پس از این که، از نظر جسمانی، از یک دیگر دور شدند، همچنان می توانند بر یک دیگر اثر بگذارند. اصل اول را می توان به نام "اصل شباهت" و اصل دوم را می توان به نام "اصل تماس" و یا "اصل سرایت" نامگذاری کرد. اولین اصل از این دو اصل، یعنی "اصل شباهت"، به این معنا ست که جادوگر می تواند هر اثری را صرفا با تقلید کردن از آن به بیاورد. اصل دوم و یا "اصل تماس"، به این معنا ست که هر بلایی که جادوگر بر سر چیزی که زمانی جزوی از بدن کسی بوده است بیاورد، همان بلا بر سر آن شخص خواهد آمد. آن گروه از جادو هایی که بر مبنای اصل اول و یعنی بر "اصل شباهت" استوار هستند به نام "جادوی تقلیدی" Imitative Magic خوانده می شوند. آن گروه از جادو هایی که بر مبنای اصل دوم و یعنی بر "اصل سرایت" استوار هستند به نام "جادوی سرایتی" Contagious Magic خوانده می شوند.... به اعتقاد جادوگران، اصل شباهت و اصل سرایت، نه تنها در مورد آدمیان، بلکه درمورد طبیعت بی جان نیز صدق می کند. به عبارت دیگر، جادوگران معتقدند که این دو اصل بر عالم و آدم و بر آفاق و انفس حکم می راند. جان کلام این است که جادو یک نظام قلابی و جعلی و ساختگی از قوانین طبیعی ای است که به عقیده ی آنان در طبیعت حکم می راند... از این نظر، جادو یک علم دروغین است. اگر جادو را به عنوان مجموعه ای از قوانین طبیعی در نظر بگیریم، یعنی به عنوان مجکوعه ای از قانون هایی که رابطه ی بین علت ها و معلول های طبیعی را بیان می دارد، در این صورت ما با مبحث "جادوی نظری" Theoretical Magic سرو کار داریم. اگر جادو را به عنوان مجموعه ای از دستور العمل هایی در نظر بگیریم که شخص باید انجام دهد، تا به نتیجه ی دلخواهش برسد، در این صورت ما با مبحث "جادوی عملی" Practical Magic سرو کار داریم. در عین حال، باید توجه داشته باشیم که جادوگران بدوی، تنها با "جادوی عملی" اشنا بودند و هرگز در مورد اصولی تجریدی که عملیات جادویی آن ها بر آن استوار بود، به تفکر و تحقیق نمی پرداختند. برای جادوگران بدوی، جادو منحصرا در "جادوی عملی" محدود می شد....

... اگر تحلیل من از منطق جادو درست باشد، دو اصل عمده ی جادو، یعنی "اصل شباهت" و "اصل سرایت"، به نظر می رسد، که دو نمونه از به کاربردن غلط و نادرست قوانین مربوط به ارتباط باشد. جادوی تقلیدی یر ارتباط بین دو چیز بر اثر شباهت استوار است. و جادوی سرایتی بر ارتباط بین دو چیز بر اثر تماس استوار است. جاودی شباهتی، به غلط، می پندارد که اگر دو چیز شبیه به یک باشند، آن ها یکی اند. جادوی سرایتی، ، به غلط، می پندارد که دو چیز که زمانی با یکدیگر تماس داشته اند، همیشه با یک دیگر در تماس خواهند بود... هر دو شاخه ی جادو، یعنی جادوی تقلیدی و جادوی سرایتی، را می توان جزو یک عنوان کلی به نام جادوی سمپاتی Sympathetic Magic طبقه بندی کرد. علت این نامگداری آن است که در هردوی این شاخه ها، دو شخص و یا دو چیز که از هم دورند، از طریق نوعی سمپاتی مخفی، بر یک دیگر اثر می گذارند. به عبارت دیگر، فضای بین این دو شخص و یا این دوچیز، از نوعی ماده ی اثیری نامریی پر شده است و امواج ارتباطی بین این دو، از طریق این ماده ی اثیری، منتقل می شود... در شمای زیر، طبقه بندی جادو، نشان داده شده است:

▪ جادوی سمپاتیک (قانون سمپاتی)

۱) جادوی تقلیدی (قانون شباهت)

۲) جادوی سرایتی (قانون تماس)

در سطور زیر، هر یک از دونوع جادو را با آوردن مثالی توضیح می دهم. ابتدا، این کار را با جادوی تقلیدی آغاز می نمایم.

شاید آشناترین نمونه از جادوی تقلیدی کوششی باشد که اقوام مختلف در طول اعصار و قرون به آن دست یازیده اند تا با صدمه زدن و نابود کردن تصویر دشمنان خود، به این دشمنان صدمه وارد آورند و آن ها را از میان بردارند. این عمل بر این اعتقاد استوار است که همانطور که تصویر زجر می کشد، دشمن نیز باید زجر بکشد و همانطور که تصویر نابود می شود، دشمن نیز باید نابود شود. زیرا شبیه، از شبیه تقلید می کند...

آشناترین مثال برای جادوی سرایتی، اعتقاد به نوعی ارتباط بین شخص و بعضی از اعضای بدن او مانند ناخن و مو می باشد. به این نحو که اگر کسی به ناخن و یا موی کسی دسترسی پیدا کند می تواند اراده ی خود را ، از راه دور، بر صاحب ناخن و یا مو اعمال نماید. این اعتقاد خرافی در سرتاسر دنیا رواج دارد و یک پدیده ی جهانی به شمار می رود. به غیر از ناخن و مو، سایر اعضای بدن مانند دندان و بند ناف نیز همین خاصیت را دارد. ]

/ 0 نظر / 9 بازدید