گزارش‌های مشابهی از تجربه‌ها در لحظات نزدیک به مرگ شنیده می‌شود: نور سفید زیبا و به تصویر درآمدن دوباره خاطرات.

اما دانشمندان قصد دارند کشف کنند که واقعا چه اتفاقی برای مغز و هوشیاری افراد محتضر می‌افتد.

پزشکان در تحقیق جدیدی که هوشیاری (هوشیاری حین احیا) خوانده می‌شود، بیماران بیمارستان‌های اروپا و آمریکای شمالی را که به مرحله‌ای به نام «توقف ناگهانی قلب» رسیده‌اند، مورد مطالعه قرار خواهند داد.‌ علم و دانش، منازعات زیادی را برای تعریف کردن مرگ و لحظه دقیق وقوع مرگ پشت سر گذاشته است. اما حالا، بیشتر پزشکان به مرگ، به‌عنوان یک فرآیند، نه یک حادثه می‌نگرند. ‌

محققان می‌گویند: چیزی که مردم در طول مدت توقف ناگهانی قلب تجربه می‌کنند، پنجره بی‌نظیری را برای فهمیدن آنچه احتمالا طی فرآیند مرگ تجربه خواهیم کرد، به روی ما می‌گشاید.

تحقیق قبلی در مورد 10 تا 20 درصد افرادی‌که بعد از توقف ناگهانی قلب به زندگی ادامه داده‌اند، شفافیت، فرآیند خوش‌ساخت تفکر، استدلال، خاطرات و گاهی اوقات به یاد آوردن حوادث با ریزترین جزئیات را در لحظه رویارویی‌شان با مرگ گزارش کرده بود.

تحقیقی نشان داده افرادی‌که احساس آرامش، نور درخشان و حتی جدا شدن از جسم را در لحظه مرگ گزارش کرده‌اند، احتمالا در زندگی روزمره خود بیش از دیگران در تشخیص خواب از هوشیاری دچار مشکل هستند. این افراد در هر دو تجربیات قبل و بعد از لحظه مرگ، علائمی مثل حرکات سریع چشم را موقع خواب- در حالی‌که هوشیار هستند- از خود نشان می‌دهند

/ 3 نظر / 23 بازدید
سارا

من دو مرتبه تجربه نزدیک به مرگ داشتم هر دوبار هم در خواب نیمه شب بوده بار اول تا زانو روحم جدا شد بار دوم تا پشت پنجره اتاقمم رفتم و تا یک هفته ترس داشتم.....

سارا

یک سوال دیگه هم داشتم یک بار در خواب توی قسمت یادداشت موبایلم که همیشه کنارم بود توی رختخواب این جمله رو نوشتم و صبح که پا شدم یادم نبود چندین ماه بعد نوشته خودمو دیدم ترس برم داشت ولی معنیشو نفهمیدم جمله این بود: "مقدمه ی هوبه ی حبیبه ی مهربان میگوید خداوندا از کشور آغازیم آغاز کن" بعد ها یادم اومد یه صدایی تو خواب اینو گفته بود من نوشته بودم معنیش چی میتونه باشه؟ من اون موقع مجرد بودم جوابشو اگه میشه برام ایمیل کنید ممنون میشم راهنماییم کنید

سارا

یک سوال دیگه هم داشتم یک بار در خواب توی قسمت یادداشت موبایلم که همیشه کنارم بود توی رختخواب این جمله رو نوشتم و صبح که پا شدم یادم نبود چندین ماه بعد نوشته خودمو دیدم ترس برم داشت ولی معنیشو نفهمیدم جمله این بود: "مقدمه ی هوبه ی حبیبه ی مهربان میگوید خداوندا از کشور آغازیم آغاز کن" بعد ها یادم اومد یه صدایی تو خواب اینو گفته بود من نوشته بودم معنیش چی میتونه باشه؟ من اون موقع مجرد بودم جوابشو اگه میشه برام ایمیل کنید ممنون میشم راهنماییم کنید